ديدار پرسنل نيروي هوايي ارتش با مقام معظم رهبري

ديدار پرسنل نيروي هوايي ارتش با مقام معظم رهبري

تهران- خبرگزاري كار ايران
پرسنل نيروي هوايي ارتش صبح پنج شنبه با مقام معظم رهبري ديدار كردند.
ايلنا/عكس:محمد برنو/تاريخ:19/11/1385
 

ديدار پرسنل نيروي هوايي ارتش با مقام معظم رهبري.
ايلنا/عكس:محمد برنو/تاريخ:19/11/1385
 

ديدار پرسنل نيروي هوايي ارتش با مقام معظم رهبري.
ايلنا/عكس:محمد برنو/تاريخ:19/11/1385
 

ديدار پرسنل نيروي هوايي ارتش با مقام معظم رهبري.
ايلنا/عكس:محمد برنو/تاريخ:19/11/1385
 

ديدار پرسنل نيروي هوايي ارتش با مقام معظم رهبري.
ايلنا/عكس:محمد برنو/تاريخ:19/11/1385

مبارزه تاريخى امام و پيروزى انقلاب اسلامى

مبارزه تاريخى امام

اين نوشتار مهمترين سرفصلهاى مبارزات امام خمينى - قدس سره - و قيام اسلامى حاصل از آن را تا مقطع ارتحال امام در بردارد.

تا سال 1963 نام آيت الله روح الله خمينى به عنوان يك مخالف برجسته رژيم شاه بر سر زبانها افتاده بود. جلسات درس ايشان در قم، انبوه دانشجويان را كه مجذوب انتقادهايش از رژيم شاه مى شدند، جلب مى كرد. در مارس 1963 (اسفند 1342) فيضيه قم در سالگرد شهادت (امام) جعفر صادق (ع) ، امام ششم مورد حمله نيروهاى ساواك و چتربازان قرار گرفت و عده اى از دانشجويان كشته و آيت‏الله خمينى توقيف شد. وى پس از يك بازداشت كوتاه آزاد شد و به انتقاد از كنترل امريكا بر ايران ادامه داد.

امام بار ديگر در سالگرد شهادت امام حسين (ع) بازداشت‏شد. وقتى اين خبر به مردمى كه در خيابانها براى امام حسين (ع) عزادارى مى كردند، رسيد، تظاهراتى براى آزادى وى در تهران، اصفهان، مشهد، شيراز و كاشان برگزار شد.

نيروهاى امنيتى به 15هزار نفر شليك كردند. امام خمينى تا ماه اوت زندانى شد. وى پس از آزادى به پيروانش گفت انتخابات اكتبر را تحريم كنند و دوباره توقيف شد.

70 - 1964: آيت‏الله خمينى در مه 1964 (خرداد1343) از زندان آزاد شد. در اكتبر، مجلس با تصويب لايحه‏اى به مشاوران نظامى امريكايى مصونيت ديپلماتيك داد و راى به پذيرفتن يك وام 200 ميليون دلارى امريكا براى خريد تجهيزات نظامى داد. امام خمينى با صدور اعلاميه اى به اين اقدامات مجلس حمله كرد و كمى بعد به تركيه تبعيد شد كه در سال 1965 از آنجا به عراق رفت.

طى سيزده سال بعد، شهر مقدس نجف خانه وى بود و در آنجا خود را به عنوان يك شخصيت مذهبى برجسته تثبيت كرد. انتقادهاى او از رژيم پهلوى مخفيانه در ايران انتشار مى‏يافت و پيامهايش براى مسلمانان جهان در مراسم حج در مكه پخش مى شد.

انتقادهاى او از سياستهاى دولت ايران، اساسى بود. اصلاحات ارضى فاجعه از آب در آمد، باغهاى ميوه، مراتع، چراگاهها و كشاورزى مكانيزه را از قانون اصلاحات ارضى معاف كرده بودند و به مالكان بزرگ فرصت داده شده بود املاك خود را به طور غيرقانونى به اقوام خويش انتقاد دهند يا با تبديل وضعيت آنها را در گروه زمينهاى معاف از تقسيم قرار دهند. فقط 9 درصد كشاورزان ايران صاحب زمين شدند، و دولت‏حتى به همين عده هم براى افزايش توليد كمك نكرد.

گندم و ساير مواد غذايى از خارج وارد مى‏شد، اما به كشاورز ايرانى كمك نمى شد. سيل مهاجرت روستاييان بيكار و بى زمين به نسبت 8 درصد در سال، در جستجوى كار به شهرها روان شد. استفاده از درآمدهاى نفت، ثروتى بى‏حساب به ثروتمندان داد و اين در شرايطى بود كه اكثريت عظيم مردم با فشار روزگار مى‏گذراندند و نارضايتيها افزايش يافت. در اين حال، پس از شكست اعراب در جنگ سال 1967 از اسرائيل و امريكا، آيت الله خمينى براى احتمال آغاز تلاش مشترك عليه اسرائيل با آيت الله باقر صدر به مشورت پرداخت.

77-1970: با افزايش شديد قيمت نفت‏شاه اعلام كرد كه ايران به زودى يكى از پنج قدرت بزرگ جهان خواهد شد! او و واقعيت كمبود مواد غذايى، راه بنديهاى شديد و زيادى جمعيت در تهران را ناديده مى‏گرفت، جهان غرب دلارهاى نفتى شاه را به اسلحه تبديل مى كرد، به طورى كه ايران بيش از انگليس، تانكهاى "چيفتن" انگليسى داشت و امريكا هواپيماهاى جنگى خود را قبل از اين كه به خط توليد بيفتد يا كارساز بودن آنها تاييد شود، به شاه مى فروخت. فروشندگان تسليحات امريكا داراى موقعيت مهم در اقتصاد ايران بودند، سيمان و مصالح ساختمانى صرف ساختن پايگاههاى نظامى مى شد و براى ساختن خانه، مردم با كمبود مصالح روبرو بودند. نفت، بانكدارى و تسليحات ايران به شدت تحت كنترل امريكا بود، تاجگذارى در سال 1971 (1350) و مراسم پر خرج براى خيالپردازيهاى شاه در زمينه اثبات اين قضيه كه تاريخ شاهنشاهى ايران به 2500 سال پيش برمى گردد، شكاف عظيم بين فقير و غنى را در ايران علنى تر كرد. آيت الله خمينى از اين اقدامات به شدت انتقاد مى كرد.

سركوب هرگونه آزادى بيان، مطبوعات و حتى مخالفت‏بالقوه به تمركز مخالفان در خارج از كشور منجر شد. توزيع پيامهاى آيت الله خمينى به شكل نوار كاست، اين مخالفان را تشويق مى كرد. امام خمينى از علما در ايران خواست‏خفقان سياسى و برباد دادن منابع ايران را محكوم كنند. شاه وقتى در 1977 براى ديدار با كارتر به واشنگتن رفت‏با تظاهرات خصومت آميز عظيمى مواجه شد. در ايران زنان دانشجو مجددا شروع به استفاده از حجاب كردند و يك مخالفت مذهبى شروع به خودنمايى كرد. در اكتبر 1977 (1356) ماموران ساواك (آقا) مصطفى پسر امام خمينى را به شهادت رساندند.

سال 1978: در ژانويه به تحريك شاه، مقاله اى در روزنامه اطلاعات انتشار يافت كه در آن به شدت به آيت الله خمينى حمله شده بود.

روز بعد طلبه ها در قم يك اعتراض مسالمت آميز ترتيب دادند و اقدام به تحصن كردند، ماموران امنيتى با خشونت واكنش نشان دادند و عده اى را شهيد كردند. تظاهرات به سراسر كشور انتشار يافت. آيت الله خمينى از مردم خواست‏براى سرنگونى شاهنشاهى به سود يك دولت اسلامى مبارزه كنند.

در هر يك از مراسم چهلم شهدا، عده بيشترى به وسيله ماموران امنيتى شهيد مى شدند. مردم در تظاهرات خود در مقابل سربازان مسلح خواستار بازگشت آيت الله خمينى شدند.

سپتامبر: شاه به اين اميد كه نداشتن يك پايگاه موجب نابودى قدرت رهبرى امام خمينى خواهد شد از عراق خواست آيت الله را اخراج كند. آيت اللهخمينى گفت آماده است‏به كشورى برود كه تحت نفوذ شاه نباشد، اما هيچ دولتى پيشنهاد پذيرفتن و تضمين ادامه فعاليت وى را نداد.

اكتبر: امام خمينى وارد "نوفل لوشاتو" در نزديكى پاريس شد.

سپتامبر: در پايان ماه رمضان يك تظاهرات اعتراض آميز عظيم منجر به اعلام حكومت نظامى در ايران شد. صبح روز بعد وقتى مردم بى خبر از اعلام حكومت نظامى در ميدان ژاله اجتماع كردند، نيروهاى امنيتى به روى آنها شليك كردند و هزاران نفر را كشتند. يك ملت وحشتزده عليه شاه قيام كرد و اعتصابها، بازارها، مدارس، دانشگاهها، ادارات، كارخانه‏ها و حوزه‏هاى نفت را به تعطيل كشاند و اقوام و دوستان ثروتمند شاه، طى سه ماه با 5/1 ميليارد دلار به غرب گريختند.

آيت الله خمينى از پاريس پيامهاى خود را براى پخش به ايران مى فرستاد.

10و11 دسامبر (9و10 محرم) : تقريبا چهار ميليون نفر به خيابانها آمدند و خواستار تشكيل يك دولت اسلامى تحت رهبرى امام خمينى شدند. هزاران نفر از تظاهر كنندگان غير مسلح كشته شدند. بازداشت‏شدگان شكنجه مى‏شدند، و مجروحان را در تختهاى بيمارستانها قتل عام مى كردند. فشار تحمل ناپذير و بى پايان افكار عمومى، امريكا را وادار كرد تا شاه را تشويق به انتخاب يك نخست وزير (شاپور بختيار) براى خنثى كردن نفوذ امام خمينى كند.

16 ژانويه 1979: شاه از ايران فرار كرد و به مصر رفت و يك دولت‏بى قدرت و مردمى بپاخاسته را در خيابانها رها كرد.

اول فوريه: امام خمينى با استقبالى بى سابقه به ايران آمد. امام دستور داد دولت موقت اسلامى تشكيل شود. پس از اين كه صدها نفر از اعضاى نيروى هوايى از امام حمايت كردند، يك پادگان نظامى تهران ناگهان مورد هجوم گارد شاهنشاهى قرار گرفت. انبوه مردم بى سلاح به تقاضاى كمك نيروى هوايى پاسخ دادند و گارديها را مجبور به بازگشت‏به سربازخانه‏هايشان كردند. با پذيرفتن رهبرى امام خمينى از طرف بيشتر نيروهاى امنيتى، كليه پاسگاههاى پليس، زندانها، پايگاههاى ارتش و ادارات دولتى به تصرف انقلابيان در آمد.

11 فوريه: سرانجام رژيم شاه سقوط كرد.

16 فوريه: چهار نفر از محافظان شاه سابق تيرباران شدند.

اول مارس: امام خمينى تشكيل دولت اسلامى را اعلام كرد.

اول آوريل: هويدا نخست وزير شاه اعدام شد.

5 ژوئيه: صنايع بزرگ خصوصى ملى شد.

پيروزى انقلاب اسلامى

9 ژوئيه: امام به استثناى جنايتكاران و شكنجه گران، ديگران را عفو كرد.

23 اكتبر: شاه سابق در يك بيمارستان نيويورك بسترى شد.

4 نوامبر: دانشجويان ايرانى در نيويورك عليه حضور شاه مخلوع در امريكا تظاهرات كردند.

سفارت امريكا در تهران، معروف به "لانه جاسوسى" به وسيله دانشجويان پيرو خط امام تصرف شد. آنها 52 امريكايى را مدت 444 روز در مقابل تحويل شاه و برگرداندن داراييهاى دزديده شده ايران، گروگان نگه داشتند.

6 نوامبر: بازرگان از نخست وزيرى استعفا داد.

23 نوامبر: وزارت خارجه و اقتصاد، كليه بدهيهاى خارجى ايران را "كان لم يكن" اعلم كرد.

4 دسامبر: به دنبال رفراندم، قانون اساسى تصويب شد.

15 دسامبر: شاه سابق پس از اين كه نتوانست‏به مكزيك برود، از امريكا عازم تبعيد در پاناما شد.

4 ژانويه 1980: "كورت والدهايم" دبيركل سازمان ملل به دنبال عدم موافقت‏با تقاضايش براى ملاقات با گروگانهاى امريكايى، ماموريتش را در ايران ناتمام گذاشت.

17 فوريه: دبيركل سازمان ملل تشكيل كميسيونى براى بررسى فعاليتهاى شاه سابق را تكميل كرد.

10 مارس: يك سخنگوى خط امام گفت وقتى كميسيون سازمان ملل نتايج‏بررسيهاى خود را انتشار داد و نشان داد كه طرفدار ايران و درستكار است مى تواند به ايران برگردد و با گروگانها ملاقات كند.

مارس، مه: اولين انتخابات مجلس.

23 مارس: شاه سابق درست 24 ساعت قبل از اين كه قرار بود، ايران استرداد او را تقاضا كند، از پاناما به قاهره رفت.

9 آوريل: روابط ديپلماتيك امريكا با ايران قطع شد.

25 آوريل: حمله كوماندويى امريكا براى نجات گروگانها در يك طوفان شن كست‏خورد. امام خمينى گفت اين ماموريت اقدامى احمقانه بود.

30 آوريل: مردان مسلح عرب، بيست ايرانى را در سفارت ايران در لندن گروگان گرفتند.

5 مه: نيروهاى امنيتى انگليس به سفارت ايران در لندن حمله كردند و چهار نفر از پنج مرد مسلح را كشتند.

11 مه: گور رضاخان پدر شاه سابق در نزديكى تهران ويران شد.

27 ژوئيه: شاه سابق در قاهره مرد.

11 اوت: محمد على رجايى نخست وزير شد.

22 سپتامبر: عراق على رغم تعهد اعلام شده اش به منشور سازمان ملل و برخلاف عبارت اول ماده 33 منشور فوق كه به حل مسالمت آميز اختلافات بين دولتها اشاره كرده است، به ايران حمله كرد.

24 سپتامبر: عراق به آبادان و خرمشهر حمله كرد و پالايشگاه نفت آبادان را به آتش كشيد.

2 نوامبر: مجلس چهار شرط پيشنهادى امام را براى آزادى گروگانهاى امريكايى تصويب كرد.

2 ژانويه 1981: در آخرين روز رياست جمهورى كارتر گروگانهاى امريكايى آزاد شدند.

10 ژوئن: امام خمينى بنى صدر را از فرماندهى كل قوا خلع يد كرد.

20 ژوئن: استيضاح بنى صدر آغاز شد.

21 ژوئن: بنى صدر از رياست جمهورى عزل شد.

28 ژوئن: 72 مقام برجسته كشور در انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى در تهران شهيد شدند.

24 ژوئيه: محمدعلى رجايى به رياست جمهورى انتخاب شد.

29ژوئيه: بنى صدر به فرانسه فرار كرد.

30 اوت: انفجار بمب، محمدعلى رجايى و جواد باهنر نخست وزير او را به شهادت رساند.

29 سپتامبر: چهار تن از فرماندهان نظامى ايران در سقوط هواپيما كشته شدند.

اكتبر: آيت الله على خامنه اى به رياست جمهورى انتخاب شد و ميرحسين موسوى را به نخست وزيرى منصوب كرد.

28 مارس 1982: ايران در شديدترين نبردهاى جنگ به پيروزيهاى با ارزشى دست‏يافت.

24 مه: نيروهاى انقلابى وارد خرمشهر شدند. بيشتر قسمتهاى ايران كه در مراحل اوليه جنگ به تصرف عراق در آمده بود، بازپس گرفته شد.

14 ژوئيه: امام خمينى در پيامى از مردم عراق خواست قيام كنند و صدام را سرنگون نمايند. نيروهاى ايران به عراق حمله كردند و تا حدود پانزده كيلومترى بصره پيش رفتند.

اول اكتبر: با شروع سومين سال جنگ، ايران حمله عليه عراق را آغاز مى كند.

2 اكتبر: در يك انفجار تروريستى در تهران 60 نفر كشته و 700 نفر مجروح شدند.

11 ژوئن: عملياتى براى آزادى قسمتهاى ديگرى از خاك ايران آغاز و 50 هزار سرباز عراق به اسارت در آمدند

22 ژوئيه: حمله ايران نيروهاى عراق را از حاج عمران در كردستان بيرون كرد.

آوريل 1984: انتخابات مجلس دوم انجام شد. حجت‏الاسلام هاشمى رفسنجانى 5/1 ميليون راى آورد.

12 ژوئن: "پرز دكوئيار" دبيركل سازمان ملل از عراق خواست‏حمله به مناطق مسكونى ايران را قطع كند.

18 مارس 1985: نيروهاى ايران در حمله اى در شمال بصره از خطوط نيروهاى عراقى گذشته و جاده بغداد را به خطر انداختند.

14 اوت: آيت الله على خامنه اى براى بار دوم به رياست جمهورى انتخاب شد.

19 فوريه 1986: نيروهاى ايران در يك حمله يازده روزه شبه جزيره فاو را گرفتند. عراق در اين حمله از گاز خردل استفاده كرد.

2 ژوئيه: ايران شهر مرزى مهران را پس گرفت.

4 نوامبر: رسوايى ايران گيت، معامله امريكا براى تبادل اسلحه در برابر آزادى گروگانه برملا شد.

18 ژانويه 1987: نيروهاى ايران به بصره رسيدند.

17 ژوئيه: سفارت فرانسه در تهران تعطيل شد.

20 ژوئيه: شوراى امنيت‏سازمان ملل با قطعنامه 598 خواهان آتش بس فورى شد اما ايران كه خواهان معرف عراق به عنوان متجاوز بود، آن را نپذيرفت.

31 ژوئيه: بيش از 400 زاير كه 275 نفرشان ايرانى بودند، در مراسم حج‏به شهادت رسيدند.

29 سپتامبر: به دنبال رهگيرى هليكوپترهاى امريكايى در تنگه هرمز و بازرسى كشتى ايران اجر; ايران كشتيهاى خود را در تنگه هرمز افزايش داد.

18 اكتبر: چهار ناوشكن امريكايى دو سكوى نفتى ساحلى ايران را با شليك هزار گلوله به آتش كشيدند و خسارات سنگينى به آنها وارد كردند.

28 فوريه 1988: جنگ شهرها با شليك 135 موشك به تهران تشديد شد.

17مارس: بمباران شيميايى عراق بيش از پنج هزار نفر را در حلبچه كشت و متجاوز از هشت هزار نفر ديگر را به شدت مجروح كرد.

18آوريل: امريكا چند كشتى ايران را در خليج فارس غرق كرد، هليكوپترهاى توپدار امريكا در حمله عراق به فاو به كمك عراقيها رفتند.

2 ژوئن: هاشمى رفسنجانى رئيس مجلس، كفيل فرماندهى نيروهاى مسلح شد.

3 ژوئيه: ناو امريكايى به هواپيماى ايرباس مسافربرى ايران حمله كرد و 290 سرنشين آن را به شهادت رساند.

18 ژوئيه: ايران با بى ميلى قطعنامه 598 را پذيرفت. امام خمينى گفت‏براى او اين تصميم كشنده تر از سركشيدن زهر است.

20 اوت: آتش بس در جبهه ها و مذاكره بين ايران و عراق شروع شد. موسوى نخست وزير گفت درهاى ايران به روى بازرگانى و نفوذ غرب بسته خواهد ماند.

15 فوريه 1989: امام خمينى اعلام كرد "سلمان رشدى" به خاطر كفرگويى در كتاب " آيه‏هاى شيطانى" خود، بايد كشته شود.

7 مارس: روابط ديپلماتيك انگليس و ايران قطع شد.

19 مارس: رفسنجانى نامزد رياست جمهورى شد.

24 آوريل: اعضاى كميته اصلاح قانون اساسى انتخاب شدند.

23 مه: امام خمينى به علت‏خونريزى داخلى تحت عمل جراحى قرار گرفت.

3 ژوئن: امام خمينى درگذشت.

 

 

امام به روایت تصویر -دهه ی فجر

 

 

 

 

 

Next

بیانات امام خمینی در فرودگاه مهرآباد

بسم الله الرحمن الرحیم

من از عواطف طبقات مختلف ملت تشكر می كنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است كه نمی توانم جبران كنم. من از طبقه روحانیون كه در این قضایای گذشته جانفشانی كردند، تحمل زحمات كردند، از طبقه دانشجویان كه در این مسائل مصائب دیدند، از طبقه بازرگانان و كسبه كه در زحمت واقع شدند، از جوانان بازار و دانشگاه و مدارس علمی كه در این مسائل خون دادند، از اساتید دانشگاه، از دادگستری، قضات دادگستری، وكلای دادگستری از همه طبقات، از كارمندان، از كارگران، از دهقانان، از همه طبقات ملت تشكر می كنم. آن زحمت های فوق العاده شماست كه با وحدت كلمه پیروز شدید، البته در قدم اول. پیروزی شما یك قدم است الان و آن اینكه خائن اصلی را كه محمدرضا نام دارد، از صحنه كنار زده اید. گرچه گفته می شود كه در خارج از كشور به دست و پا افتاده است و حالا كه ارباب ها هم دست رد بر سینه او زده اند و او را راه نمی دهند حالا متوسل شده به بعضی هم جنس های خودش شاید بتواند باز راهی پیدا كند و این یك خیال خامی است كه بعد از پنجاه سال خیانتهای این سلسله و بعد از سی و چند سال جنایات و خیانات این شخص خائن به این مملكت كه مملكت ما را به عقب راند، مملكت ما را فرهنگش را فرهنگ استثماری كرد، زراعتش را به باد فنا داد، خزائنش را به باد فنا داد، مملكت را ویران كرد، جندی او و ارتش او را تابع ارتش غیر كرد، تابع مستشاران غیر كرد و اینها تاسفاتی است كه ما داریم و ملت ما دارند. ما پیروزی مان وقتی است كه دست این اجانب از مملكت مان كوتاه شود و تمام ریشه های رژیم سلطنتی از این مرز و بوم بیرون برود و همه رانده بشوند و این كارها و چیزهائی كه اخیرا واقع می شود و دست و پا می زنند عمال اجانب كه یا شاه را برگردانند یعنی شاه سابق و یا رژیم دیگری و یا رژیم سلطنتی را حفظ كنند، این مطلب را باید بدانند كه گذشته است مطلب و اینطور مسائل را كه شما پیش می آورید دست و پایی بیش نیست و اگر چنانچه تسلیم ملت نشوید، ملت، شما را به جای خودش می نشاند. ما باید از همه طبقات ملت تشكر كنیم كه این پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت كلمه بوده است، وحدت كلمه مسلمین، همه، وحدت كلمه اقلیت مذهبی با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه علمی، وحدت طبقه روحانی و جناح سیاسی. باید ما همه این رمز را بفهمیم كه وحدت كلمه رمز پیروزی است و این رمز پیروزی را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه نیندازند. من از همه شما تشكر می كنم و از خدای تبارك و تعالی سلامت و عزت همه شما را طالب و از خدای تبارك و تعالی قطع دست اجانب و ایادی بسته به آنها را خواهان هستم.

 

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

به مناسبت فرا رسیدن دهه ی فجر

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض) که پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجأَ مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه از ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است و همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيجـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.

امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 41و1340 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى گردید امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم. كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنين شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنی‌هاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آن جهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مى‌آمد .
امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـم پـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تأثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) به مناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى 13 خرداد سال 1342شمسى در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد.
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نصیحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن.... نصـيحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد.
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند.
امام خمينـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد.
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان، با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند، اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود. اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمـينـى در 4 آبـان 1343 بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـريكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون، ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد.
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود.حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند. امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن روياروی بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت. حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد.
امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيك‌هايى بـه ايران، ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند.
امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد، علی رغـم دشواريهاى پديد آمـده، هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد، وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.
امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد.
اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد.
چهار سال تـدريس، تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق، لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند.

امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (1356 - 1350)

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد، مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهبى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند.
شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبدا هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبدا موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد.

اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند.
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله، بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند. شاه علی رغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند.
او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد.

هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران، عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد.
روز 12 مهر ،امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند.
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. مامـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد.
امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيچيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند.

بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از 14 سال تبعید

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد. استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند.

رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود. اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود. سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش ، فـرا مـى رسيد. او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند.
شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم             سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود. قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـيا كرده بـود. بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست. لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است ، بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد. هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اين چنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احــيا كـرده بــود ، مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد. مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند.
شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد ، اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد، در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند.
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد، مشكلـى نـخواهند داشت. حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه:
عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست.
روز چهاردهم خرداد 1368 ، مجلس خبرگان رهبری تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد ، بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام درهمـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد. سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام مايـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند.
اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 68 ميلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چيز، بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد. هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت. سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود.
پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـى رسيـد. شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود.
فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود. بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد ، طاقتـها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خــرداد ، ميلیونها تـن به امامت آيه الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گزاردند.
انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام ، از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت. خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 ساله حكومت امام خمينى به واسطه اتحـاد كشـورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان ، مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدریج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اين چنيـن نشـد. نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت ، طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشأَ بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير.

 

اشکال امام خمینی به آیت الله خامنه ای در مورد نحوه ی برداشت از "ولایت فقیه"

 

نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسانها ...

 

شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم _ صلی الله علیه و آله و سلم _ واگذار شده و اهمّ احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی دانید. و تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است بکلی بر خلاف گفته های اینجانب بود ...

 

بسمه تعالی

 

جناب حجت الاسلام آقای خامنه ای، رئیس محترم جمهوری اسلامی _ دامت افاضاته

 

پس از اهدای سلام و تحیت، من میل نداشتم که در این موقع حساس به مناقشات پرداخته شود. و عقیده دارم که در این مواقع سکوت بهترین طریقه است. و البته نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسانها. لکن صحیح ندانستم که جواب مرقوم شریف و تفاضایی که در آن شده بود را به سکوت برگزار کنم. لهذا، آنچه را که در نظر دارم به طور فشرده عرض می کنم.

 

از بیانات جنابعالی در نماز جمعه اینطور ظاهر می شود که شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم _ صلی الله علیه و آله و سلم _ واگذار شده و اهمّ احکام الهی است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی دانید. و تعبیر به آنکه اینجانب گفته ام حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است بکلی بر خلاف گفته های اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبی اسلام _ صلی الله علیه و آله و سلم _ یک پدیده بی معنا و محتوا باشد و اشاره می کنم به پیامدهای آن، که هیچ کس نمی تواند ملتزم به آنها باشد: مثلا خیابان کشیها که مستلزم تصرف در منزلی است یا حریم آن است در چهارچوب احکام فرعیه نیست. نظام وظیفه، و اعزام الزامی به جبهه ها، و جلوگیری از ورود و خروج ارز، و جلوگیری از ورود یا خروج هر نحو کالا، و منع احتکار در غیر دو _ سه مورد، و گمرکات و مالیات، و جلوگیری از گرانفروشی، قیمت گذاری، و جلوگیری از پخش مواد مخدره، و منع اعتیاد به هر نحو غیر از مشروبات الکلی، حمل اسلحه به هر نوع که باشد، و صدها امثال آن، که از اختیارات دولت است، بنابر تفسیر شما خارج است؛ و صدها امثال اینها.

 

باید عرض کنم حکومت، که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله _ صلی الله علیه و آله و سلم _ است، یکی از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است. حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدی که ضِرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو کند. و می تواند هر امری را، چه عبادی و یا غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می تواند از حج، که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگیری کند.

 

آنچه گفته شده است تا کنون، و یا گفته می شود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض می کنم که فرضا چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلی است، که مزاحمت نمی کنم.

 

ان شاء الله  تعالی خداوند امثال جنابعالی را، که جز خدمت به اسلام نظری ندارید، در پناه خود حفظ فرماید.

 

16 دی 1366

روح الله الموسوی الخمینی

 

 

پاسخ حجت الاسلام سید علی خامنه ای:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک رهبر معظم انقلاب حضرت امام خمینی _ مدظله العالی

 

پس از عرض سلام و ارادت، مرقوم مبارک در پاسخ به معروضه اینجانب را استماع و زیارت کردم و از ارشادات آن حضرت که مانند همیشه ترسیم کننده خط روشن اسلام است متشکرم. نکته ای که بیان آن را لازم می دانم آن است که بر مبنای فقهی حضرتعالی که اینجانب سالها پیش آن را از حضرتعالی آموخته و پذیرفته و بر اساس آن مشی کرده ام، موارد و احکام مرقوم در نامه حضرتعالی جزو مسلمات است و بنده همه آنها را قبول دارم. مقصود از حدود شرعیه در خطبه های نماز جمعه چیزی است که در صورت لزوم مشروحا بیان خواهد شد. امید است سالهای متمادی این ملت عزیز و فداکار و مسئولان آن و همه امت بزرگ اسلام از فکر بیدار و روشن و رهبری بی بدیل جنابعالی بهره مند گردند و خداوند عمر شریف شما را تا حضور ولی عصر _ ارواحنا فداه _ مستدام بدارد.

 

21 / 10/ 66

سید علی خامنه ای

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار دانشجويان نمونه‏ و نمايندگان تشكلهاى مختلف دانشجويى‏

خصوصيت اين جلسه‏ى دانشجويى كه در ماه رمضان داريم، اولاً در پاكى و طراوت و طهارت فضاى اين جلسه است؛ يك عده جوان، با دلهاى پاك و در فضاى قدسى ماه مبارك رمضان اينجا گرد مى‏آييد و مطالبى را - كه من خصوصيات آن مطالب را بعد اشاره خواهم كرد - مطرح ميكنيد ...

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

خصوصيت اين جلسه‏ى دانشجويى كه در ماه رمضان داريم، اولاً در پاكى و طراوت و طهارت فضاى اين جلسه است؛ يك عده جوان، با دلهاى پاك و در فضاى قدسى ماه مبارك رمضان اينجا گرد مى‏آييد و مطالبى را - كه من خصوصيات آن مطالب را بعد اشاره خواهم كرد - مطرح ميكنيد كه حرفهاى از دل برآمده و ناآلوده‏ى به اهداف شخصى و سياسى و امثال اينهاست. به نظر من، امسال كه قدرى اين جلسه بيشتر به طرف آخر ماه هم افتاد، بيست‏وسه روز روزه گرفتيد و ان‏شاءاللَّه روزه‏دارى و گذراندن ايام ليالى متبرّك «قدر» و تلاوت قرآن، دلها و روحهاى شما را نورانيت بخشيده و اين نورانيت در اين جلسه منعكس ميشود.

خصوصيت دوم، طراوت دانشجويى و جوانى است كه در اين جلسه هست و براى امثال من، غير از استفاده‏اى كه احياناً از مطالب مطرح شده‏ى در اين جلسه خواهيم برد، اين استفاده را دارد كه از لحاظ روحى، طراوت همنشين به همنشينِ فرسوده‏ى كهنسالى مثل ما هم سرايت ميكند و ان‏شاءاللَّه به نيروى شما، ما نيرو ميگيريم. لذا جلسه را مغتنم ميشمارم و از دوستانى كه در اين جلسه بياناتى كرديد و دوستانى كه جلسه را مديريت كردند و كسانى كه قبلاً مقدمات اين جلسه را فراهم و آماده كردند، من از همه‏شان صميمانه تشكر مى‏كنم.

مطالبى كه در اين جلسه بيان شد و معمولاً در اين جلسات جوان و دانشجويى بيان ميشود، چند خصوصيت دارد كه ما با همين خصوصياتش، اين جلسه و بيانات را دوست ميداريم و مى‏پسنديم. يكى اين است كه در اظهارات و تراوشهاى ذهنىِ شما، عناصر نو وجود دارد و طراوت نوپردازى فكرى در اظهارات مجموعه‏ى جوانهايى كه در اين جلسه صحبت ميكنند، هست و اين مغتنم است. اين نكته و بقيه‏ى آن دو، سه نكته‏ى بعدى را كه عرض ميكنم، فقط براى اين نيست كه يك توصيفى از جلسه كرده باشيم؛ بلكه براى اين است كه توجه كنيد اين خصوصيات جزو مشخصه‏هاى بارز و جذاب محيط دانشجويى است و اينها بايد حفظ بشود. پس اولين مشخصه، همين نگاه نو به مسائل و احياناً تراوشهاى فكرى جديد و تازه‏اى است كه هست و اين را ما دوست ميداريم و لازم داريم.

خصوصيت دوم، نگاه و توقعات آرمانى است. اين را به شما عرض بكنم، بعضى از اين چيزهايى كه شما مطرح كرديد، اگر در چرخ و پرِ تحليل و بررسى قرار بگيرد، چيزى از آن باقى نميماند؛ ليكن چون نگاه و توقع، نگاه آرمانى است، اين مطلوب است. ممكن است دسترسى به يك آرمان ميسّر هم نباشد، اما رها كردن آن آرمان هم، جايز نباشد. لذا نگاه آرمانىِ شما و توقعاتى كه ناشى از اين نگاه هست، اين براى ما مطلوب است؛ اين را ميخواهيم و بايد باشد.

خصوصيت سوم، زبان انتقادى و طلبگارانه است؛ نبادا كسى تصور كند كه اگر اين زبان انتقادى حتّى يك كمى تلخ هم باشد، حالا بنده كه اينجا نشسته‏ام، ناراحت خواهم شد، نه؛ اتفاقاً خودِ اين زبان انتقادى هم برخاسته‏ى از همان نگاه و توقعات آرمانى است؛ راضى نبودن به آنچه كه داريم، معنايش ميل و گرايشِ رسيدن به آن چيزى است كه نداريم و اين درست همان چيزى است كه ما ميخواهيم.

بنابراين هم «فكر نو»، هم «نگاه و توقعات آرمانى» و هم «زبان ويژه‏ى برخاسته‏ى از آن نگاه» را داشته باشيد؛ اينها چيزهاى خوبى است. و اگر اين خصوصيات محفوظ بماند، آن وقت جوانِ دانشجو نقش موتور را در يك قطار ايفا خواهد كرد؛ به حركت درآورنده، پيش‏برنده و جهت‏دهنده خواهد بود. و الّا اگر جوانها هم به وضع موجود - يعنى آنچه كه هست - قانع و راضى باشند، ديگر پيشرفتى متصور نخواهد بود؛ بايد دائم بخواهند به نقاطى كه دست نيافته‏اند، دست پيدا كنند.

دو، سه تا نكته در خلال اظهارات شماها بود كه لازم است من اينها را عرض بكنم؛ يعنى واقعاً لازمه‏ى دفاع از انصاف هست كه اين را بگوييم. اين كه گفته شود در مبارزه‏ى با فساد يا اجراى اصل چهل‏وچهار هيچ كارى انجام نگرفته، نه؛ اين طورى نيست. كارهاى زيادى انجام گرفته و دارد انجام ميگيرد. من به آنچه كه انجام گرفته، قانع نيستم، از مسئولان بالاى كشور مرتب سؤال ميكنم و از آنها ميخواهم و مطالبه ميكنم. ليكن اين به معناى آن نيست كه آنها در اين جهت حركت نميكنند، نه؛ واقعاً كار دارد انجام ميگيرد و پيشرفتهاى خوبى هم داشته‏اند؛ بخصوص در اين يك سال اخير، واقعاً كارهاى خوبى انجام گرفته است. البته شما بخواهيد؛ شما نگوييد كارى انجام نگرفته، اما جداً بخواهيد و مطالبه كنيد؛ اين، آن چيزى است كه ما مايليم.

يك نكته‏ى ديگرى كه من در خلال اظهارات شما دوستان ديدم، اين است كه گويا اين‏گونه تصور ميشود كه عقبه‏ى كارشناسى دولت نهم، عقبه‏ى ضعيفى است يا اصلاً چنين عقبه‏اى وجود ندارد! من كه هر روز حدود شايد شانزده، هفده تا روزنامه را با گرايشهاى مختلف از جريانهاى مختلف كشور مرور ميكنم و مى‏بينم، اين، عيناً يكى از همان نقاطى است كه جريانهاى مخالف با اين دولت مورد تأكيدشان است. ما تصور ميكرديم كه اين‏گونه اظهارات و شايعه‏پراكنيها خيلى تأثير ندارد، اما حالا مى‏بينيم نه، بى‏تأثير هم نبوده است! يعنى شما كه دانشجو و جزو قشر زبده و نخبه هستيد، واقعاً تصور ميكنيد كه دولت، عقبه‏ى كارشناسى ندارد! نميشود چنين قضاوتى بكنيد، اين‏طور نيست. يا مثلاً در اظهارات شما بود كه: تغييراتى كه در دولت انجام ميگيرد، تا آن اعماق بدنه‏ى اجرايى، تغيير ايجاد ميشود! اين‏گونه نيست. خوب، دولتهاى متعدد و پى‏درپى‏اى با من سروكار داشته‏اند و من با آنها كار كرده‏ام؛ نوع كارشان، نوع تحركشان، نوع اقدامهايشان و تعويضهايشان را ديده‏ام؛ اين ايرادى كه تقريباً يكى از سرلوحه‏هاى مخالفان - حالا مخالفان مذاقى، سياسى و هر چه هست - با اين دولت هست و مطرح ميكنند، من به هيچ‏وجه تأييد نميكنم؛ اين‏طورى نيست. البته تغيير و تبديلهايى در همه‏ى دولتها شده است؛ در بعضى دولتها بيشتر و در بعضى كمتر. و اين دولت نهم، جزو آن بيشترها نيست. از اين تغييرات وسيعتر و عميق‏تر فراوان داشتيم. اين شايعات روزنامه‏اى و اينها را خيلى ترتيب اثر ندهيد.

حالا اينجا يك نكته‏ى اساسى مطرح ميشود كه من هميشه در مواجهه‏ى با دانشجويان، روى آن تكيه ميكنم؛ و آن، «پيدا كردن قدرت تحليل مسائل و جريانهاى مهم كشور» است. سياست در دانشگاهها - كه بنده هميشه روى آن تأكيد كرده‏ام - به اين معناست. ما دو كار سياسى داريم: سياست‏زدگى و سياست‏بازى؛ اين يك‏جور كار است. اين را من به هيچ‏وجه تأييد نميكنم؛ نه در دانشگاه و نه در بيرون دانشگاه؛ بخصوص در دانشگاه. يكى هم سياستگرى است؛ يعنى حقيقتاً فهم و قدرت تحليل سياسى پيدا كردن؛ كه يكى از وظايف تشكلهاى دانشجويى اين است. من تأكيد ميكنم، تشكلهاى دانشجويى - كه عمده نمايندگان آنها، در اينجا تشريف داريد - نوع برنامه‏ريزى و كار را به كيفيتى قرار دهيد كه دانشجو قدرت تحليل سياسى پيدا كند؛ هر حرفى را به آسانى نپذيرد و هر احتمالى را به‏آسانى در ذهن خودش راه ندهد يا رد نكند؛ اين قدرتِ تحليل سياسى، خيلى مهم است. ما غالباً چوب اين را خورده‏ايم؛ نه ما، بلكه ملتهاى ديگر هم بر اثر خطاها و خبطهايى در فهم سياسى‏شان، گاهى مشكلات بزرگى را از سر گذرانده‏اند. اين، يك مسئله‏ى مهم است.

يك نكته‏ى ديگر هم وجود دارد و آن «عمق بخشيدن به معرفت دينى» در بين دانشجويان است. بر روى اين هم من اصرار دارم و بارها هم اين گفته شده؛ منتها بدنه‏ى دانشجويى، بدنه‏ى متبدّلى است و به شما هم بايد عرض بكنيم. كافى نيست كه ما از لحاظ عاطفى و احساسى، به دين و مظاهر دينى علاقه‏اى داشته باشيم يا علاقه‏اى نشان بدهيم. يك وقت هم كه وقت استفاده‏ى از تعليم و معرفت دينى است، بمانيم و نتوانيم وظيفه‏مان را تشخيص بدهيم يا از آن ايمان، پشتوانه‏اى براى عمل پيدا كنيم؛ اين كافى نيست. بايد كار معرفتى عميق انجام بگيرد.

ببينيد جوانان عزيز! آنچه كه امروز اتفاق افتاده است، اين نيست كه يك دولتى در كشورى با مواضع خاصى بر سر كار آمده، مثل اينكه هر دولتى يا هر كشورى يك مواضع خاص سياسى دارد؛ مسئله‏ى ما و مسئله‏ى جمهورى اسلامى اين نيست، مسئله‏ى يك پديده‏ى عظيم و بتدريج توسعه‏يابنده و ريشه‏دواننده‏ى در يك بخش مهمى از دنياست؛ تشكيل يك نظامى كه معنويت، جزو بافت اصلى آن محسوب ميشود. اين يك پديده‏ى بسيار مهم و مورد نياز بشريت هم هست، كه مورد استقبال قرار گرفته است و بيشتر هم خواهد شد. نظامى كه بر اساس تفكر و معرفت اسلامى بر سر كار بيايد، نظامى است كه مسائل معنوى انسان، جزو عناصر اصلى آن خواهد بود. خصوصيت اين نظام، اين نيست كه به مسائل مادى توجه نخواهد كرد و هدفش را فقط معنويات قرار خواهد داد، نه؛ اين يك مغالطه و نشانه‏ى غلط دادن است؛ كه در تبليغات جهانى عليه ما، اين نشانه داده ميشود. به هيچ‏وجه اين‏گونه نيست؛ بلكه معناى تشكيل چنين نظامى، اين است كه عنصر گمشده‏ى از ميان بشر، يعنى عنصر «معنويت» - كه تحت تأثير پنجه‏ى قدرتمندِ قدرتمندان عالم است - به زندگى بشريت برميگردد. همچنانى كه انسان به نان و هوا و غذا و صنعت و علم و پيشرفت و لذايذ زندگى نيازمند است، به ايمان و تقوا و پاكى و پاكدامنى و طهارت دل و نورانيت دل و مجذوب معارف الهى شدن هم نيازمند است؛ به اخلاق حسنه و مكارم اخلاقى هم نيازمند است. اين بخش دوم را پنجه‏ى مؤثر قدرتمندان مادى دنيا، بتدريج از ميان بشريت دور كردند؛ صد سال پيش مثل امروز نبوده؛ دويست سال پيش باز بهتر بوده است. اين خاصيت يك نظام ويژه در وضع كنونى جهان است. اين نظم موجود جهان - كه از صد سال، صدوپنجاه سال، دويست سال قبل قوّت گرفته - اقتضائش همين بوده كه دامن معنويت بتدريج از فضاى زندگى انسان جمع بشود و اين به ضرر بشريت تمام شده است. بشر به پيشرفت علمى نيازمند است، به اكتشافات پى‏درپى - همچنان كه امروز بشر سرگرم اين اكتشافات است و پيشرفتهاى شگفت‏آورى دارد - نيازمند است؛ اما در كنار معنويت. خوب، نظام اسلامى هم، آن نظامى است كه ميخواهد اين عنصر گمشده‏ى از تمدن و حيات بشرى را به محيط زندگى بشر برگرداند. اين در بيان، كارِ آسانى است؛ اما در عمل، هم كار مشكلى است، هم معارضانِ خيلى گردن‏كلفتى دارد. همه‏ى كسانى كه منفعتشان در دنيا با ايجاد جنگ همراه است، با اين مخالفند؛ همه‏ى كسانى كه كار و بارشان در دنيا با ترويج سكس سكه ميشود، با اين مخالفند؛ همه‏ى كسانى كه ميخواهند سررشته‏ى ثروتهاى حياتى ملتها را به دست گيرند، با اين مخالفند؛ همه‏ى كسانى كه قدرت‏طلبى برايشان هدف اصلى است - در حكومتهاى كوچك و بزرگ دنيا - با اين مخالفند. يعنى معارضانِ گردن‏كلفتى دارد.

خوب، حالا اين نظام در ايران آغاز به كار كرد؛ كلنگش زده شد، بنايش به وجود آمد، تعاليم اوليه‏اش هم مثل مصالح ابتدايى كار، پاى كار ريخته شد و به نحوى، سازندگى و بنّايىِ آن هم شروع شد. اولاً يك نظام مثل يك بنا، مرده نيست؛ مثل يك موجود انسانى است؛ كمبودهايى پيدا ميكند و ميتواند اين كمبودها را جبران كند؛ اگر غفلت كند، جبران نخواهد شد؛ اگر دقت كند و تلاش و سعى كند، زودتر و بهتر جبران خواهد شد؛ يعنى مثل يك موجود پويا و پيش‏رونده. يك نظام انسانى، اين‏چنين است. بنابراين ما داريم با چالش پيش ميرويم. و البته قضاوت من اين است كه ما به طور محسوسى هم در همان جهت اهداف و آرمانهاى اسلامى اين نظام پيش رفته‏ايم. يكى از دلائلش اين است كه امروز نسل سوم و چهارم انقلاب، با آرمانهاى اسلامى آشنا و به آن علاقه‏مند است و گرايشش به مظاهر اسلامى زياد است، و اين آمادگى را دارد كه اگر تجربه‏اى در كشور به وجود بيايد كه كارهاى دشوار را از اين نسل بخواهد، آنها را انجام بدهد؛ مثل دوره‏ى جنگ تحميلى. يعنى اين‏طور نباشد كه بعضى وضع كنونى ما را با دوران جنگ تحميلى مقايسه كنند؛ دوران جنگ تحميلى، يك آزمايش و كوره‏ى عملى بود؛ اگر در هر كشورى آن‏چنان وضع و آزمايشى به وجود آيد، جانهاى تشنه و آماده‏ى به كار ميآيند و استعدادها به فعليت ميرسند. امروز آن شرايط وجود ندارد؛ اما اگر به وجود آيد، همان وضعيت پيش خواهد آمد؛ آن چيزى كه من دارم مشاهده ميكنم، اين است.

ما پيشرفت داشته‏ايم و در اين ريزش و رويشى كه نظام اسلامى دارد، مجموعاً رويش ما از ريزشمان بيشتر بوده است و پيش رفته‏ايم؛ علاوه بر اينكه در ميدانهاى گوناگون ديگر - ميدانهاى علمى و غيره كه شماها گفتيد و ميدانيد و بيان شد - پيشرفتهاى زيادى داشته‏ايم. ولى همچنان كار در ابتداى خود قرار دارد؛ ما اولِ راهيم؛ ما ابتداى راهيم. اولاً بايد نظام را از لحاظ مبانى معرفتى‏اش كامل كنيم. ثانياً بناى نظام را بايد بر اساس آن مبانى معرفتى كامل كنيم؛ يعنى نظام اسلامى، دولت اسلامى و كشور اسلامى، هر كدام مترتب بر همديگر است؛ اينها همه يكسان و يك چيز نيستند. تا كشور، اسلامى بشود، ما خيلى كار داريم. تا مكارم اخلاق اسلامى و دانشگاه اسلامى - همين توقعاتى كه شما داريد و آرزوهاى بلندى كه به حق در نسل جوان ما هست - تحقق پيدا كند، راه طولانى‏اى داريم. اينكه ميگويم اول كار هستيم، يكى از نشانه‏هايش اين است. و از طرف ديگر، اين فكر، فكرى نيست كه در چهارچوب حصار جغرافيايى يك كشور بگنجد و بتواند بماند؛ اين، به طور طبيعى بايد انتشار پيدا بكند و عقبه‏ى عاطفى و فكرى ملتها را براى خودش كسب كند. البته از اول انقلاب، موارد متعددى از اين را ما ديده‏ايم و پيش آمده است؛ امروز هم همين است؛ منتها احتياج دارد كه اين عقبه، هر چه بيشتر استمرار داشته باشد.

براى اينكه ما بتوانيم به اين آينده‏هاى مطلوب برسيم، احتياج به نسل جوانِ باهمتِ پُرانگيزه‏ى مؤمنِ تلاشگرِ كاردانِ راه‏بلد داريم. يكى از شرايط اصلى‏اش مؤمن بودن و متقى بودن است؛ اينكه ميگوييم تشكلهاى اسلامى و محيطهاى دانشجويى، معارف و معرفت اسلامى را در خودشان عمق ببخشند، براى اين است كه بتوانند اين بار سنگين را بر دوش بگيرند و به منزل برسانند؛ والّا نميشود. اين نكته و حرف اصلى ما با مجموعه‏هاى دانشجويى است.

البته اين را هم ما اضافه بكنيم كه مجموعه‏هاى دانشجويى - كه پايه‏ى اسلامى و پايه‏ى معرفتى دارند - در داخل دانشگاه، كارى نكنند كه رقابتهاى آنها يا معارضه‏هايى كه به نام رقابت انجام ميگيرد، به تضعيف قواى اين مجموعه‏هاى مؤمن بينجامد. اين مجموعه‏ها همديگر را حفظ كنند. من نميگويم همه يك‏جور فكر كنند، همه يك‏جور سليقه داشته باشند؛ نه ممكن است، نه لازم؛ ليكن از معارضه و تضعيف يكديگر جداً خوددارى كنند. امروز اين براى شماها روشن است. ممكن است ده، پانزده سال قبل از اين، براى محيط دانشجويىِ آن روز روشن نبود و بايد مكرر گفته ميشد و ميگفتيم؛ اما امروز شما اين را ميدانيد. دشمن به طور ويژه، بر روى جريانهاى دانشجويى، سرمايه‏گذارى ميكند؛ تا بتوانند در محيطهاى دانشجويى نفوذ و رخنه كنند و براى خودشان سربازانى را در آنجا تدارك ببينند. اين كار با نامهاى مختلف دارد انجام ميگيرد. امروز سرويسهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل حتّى حرفى ندارند كه به تشكلهايى در دانشگاههاى ايران كمك مالى بكنند كه اين تشكل به حسب ظاهر، وابسته‏ى به توده‏ايهاى سابقند. اين در دانشگاههاى شما وجود دارد. مجموعه‏ها و گروههاى دانشجويى كه تشكيل‏دهندگان و تغذيه‏كنندگان اينها همين توده‏ايهاى چند سال قبل از اين هستند - كه يك مدتى هم به تلويزيون آمدند و توبه و انابه و گريه كردند و از بزرگان نظام طلب بخشش كردند - امروز بعد از آنكه اردوگاه ماركسيزم به‏كلى متلاشى شده و غلط بودنِ آن حرفها، ايده‏ها و فكرها، با آن فلسفه‏نماها، بر همه ظاهر و مبرهن شده و ديگر وجود اين جريان چپ، معنايى ندارد؛ اما در عين حال مى‏بينيم كه اينها را نگه ميدارند و حفظ ميكنند؛ چون احتياج دارند؛ يعنى براى معارضه‏ى با جريان دانشجويى اصيل و سالم - كه همان جريان اسلامى و پايبند به معنويت و مفتخر به ايرانى بودن خود است - حاضرند زير هر نامى، دانشجو را فعال كنند؛ زير نام توده‏اى، سلطنت‏طلب و نامهاى گوناگون. شماها بايد متوجه باشيد. مسئوليت شما سنگين است؛ هم بايد درس را بخوانيد، هم محيط سياسى‏تان را بشناسيد، هم روى محيط سياسى اثر بگذاريد و هم خودتان را از لحاظ فكرى و روحى آماده كنيد براى فردايى كه بلاشك وزن اين نظام متكى به معنويت - يعنى نظام جمهورى اسلامى - در معادلات جهانى بين‏المللى، ده برابر امروز خواهد شد. مطمئن باشيد كه ما چنين روزى را در پيش داريم و شما جوانهاى امروز، آن روز را خواهيد ديد. على‏القاعده آن روز ماها نيستيم؛ اما شماها هستيد و خواهيد ديد آن روزى را كه وزن و ثقل و اهميت جمهورى اسلامى در معادلات جهانى - چه از لحاظ سياسى، چه از لحاظ علمى و چه از لحاظ بيان افكار سازنده - ده برابر امروز است. بايد خودتان را ان‏شاءاللَّه براى آن روز آماده كنيد.

از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه همه‏ى شماها را حفظ كند و ذخيره‏هاى ارزشمند آينده قرار بدهد و توفيق رشد روزافزون به همه‏ى شماها عنايت فرمايد، و ان‏شاءاللَّه خداوند شما را به پدر مادرهايتان ببخشد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار استادان و اعضاى هيئت علمى دانشگاهها

مقصود اصلى از اين جلسه - كه چند سالى است هر سال ما اين را داريم - دو چيز است؛ اگر چه مقاصد ديگرى هم ممكن است در كنار اين دو چيز بر اين محفل دوستانه و صميمى مترتّب بشود. ...

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

برادران و خواهران عزيز، استادان محترم و اعضاى هيئتهاى علمى دانشگاهها، خيلى خوش آمديد.

مقصود اصلى از اين جلسه - كه چند سالى است هر سال ما اين را داريم - دو چيز است؛ اگر چه مقاصد ديگرى هم ممكن است در كنار اين دو چيز بر اين محفل دوستانه و صميمى مترتّب بشود. اول از آن دو چيز، اعلام احترام به مقام استاد و مقام علمى شخصيتهاى علمى كشور است. ما خواستيم با اين نشست، با اين فرصت نسبتاً وسيع چند ساعته‏اى كه هر سال اينجا گذاشته ميشود و ميدانى كه اساتيد محترم پيدا ميكنند تا نظرات خودشان را در يك تريبون عمومى و سراسرى - كه پخش خواهد شد - بيان كنند، تكريم خودمان را نسبت به اساتيد محترم اعلام بكنيم و نشان دهيم. و اين به نظر ما، يك هدف مهمى است. اگر ما از عالِم تكريم كرديم، علم تكريم خواهد شد و اگر علم تكريم شد، رشد و رواج و گسترش خواهد يافت؛ و ما براى آينده‏ى كشورمان، به اين احتياج داريم.

هدف دوم اين است كه در يك جلسه‏ى دوستانه و صميمى، دور از رسميتهاى سمينارى و تقيّداتى كه معمولاً وجود دارد، جمعى از زبدگان و فرزانگان و مطّلعان امور دانشگاه و علم كشور، عمده‏ترين مسائل دانشگاهها را اينجا مطرح كنند؛ البته مسائل مربوط به جنبه‏هاى علمى دانشگاه و آن چيزهايى كه به اساتيد، بيشتر مرتبط مى‏شود، تا فضاى اين جلسه و فضاى ذهن مسئولان علمى كشور و به تبع آن، فضاى عمومى كشور با مهمترين مسائل دانشگاهها و نيازهاى آنها و آينده‏نگريهايى كه در اين زمينه ميشود كرد، آشنا بشود. ما هر سال كه اين جلسه را داشته‏ايم، من خودم شخصاً از بيانات دوستانى كه اينجا صحبت كردند، بهره‏مند شدم و استفاده كردم؛ نكات خوبى براى من روشن شده و به دنبال آن، اقدامات مناسبى و خوبى هم صورت گرفته است. هيچ شك نكنيد كه ما در اين ده، دوازده سال اخير، يك حركت نوِى را در زمينه‏ى پيشرفت علم، رشد علم، رشد تحقيق و تنوّع و نوآوريهاى گوناگون آن، داريم در كشورمان تجربه ميكنيم؛ اگرچه از اول انقلاب اين حركت آغاز شده، اما در اين سالهاى اخير، رشد بيشتر و بهترى داشته است؛ لكن اينها هنوز گامهاى بسيار اوّلى و ابتدايى است. لذا ما همچنان به نظرات، پيشنهادها و نكته‏بينى‏هاى شما براى پيشرفت علم در كشور نياز داريم. در اين جلسه، بخشى از اين نياز ان‏شاءاللَّه برآورده خواهد شد.

حالا من آماده هستم. هدف، اظهارات من نيست؛ من در اين جلسه مايلم بيشتر شنونده باشم. حالا اگر وقتى در آخر باقى ماند، چند جمله‏اى هم عرض خواهم كرد؛ اما عمده ترجيح ميدهم كه من در اين جلسه بشنوم.

* * *

مطالبى كه شنيديم به نظر من مطالب مفيد و متنوّعى بود؛ ممكن است بعضى از دوستان، بخشى از اين مطالب را تصديق نكنند، لكن طرح اين موضوعات در اين جلسه يقيناً مفيد بود؛ ذهن ما و ذهن مسئولان و دست‏اندركاران را باز ميكند و بيش از پيش به جوانب و آفاق مختلف در زمينه‏ى مسائل دانشگاهى متوجه ميكند. آنچه كه من در اين مجال كوتاه عرض ميكنم، دو، سه مطلب و نكته‏ى كوتاه است:

يكى اين است كه ما وقتى ميخواهيم درباره‏ى نيازهاى كنونى جامعه‏ى دانشگاهى و محيط دانشگاهى و علم حرف بزنيم، از دو ديدگاه، با دو زبان ميتوانيم حرف بزنيم؛ يك زبان، زبان تشويق كننده و به حركت درآورنده، و يك زبان، زبان مأيوس كننده و دلسرد كننده است. من خواهشم اين است كه اساتيد محترم، مسئولان محترم در همه جا - سر كلاس، در مجامع علمى و در بيان گزارشها - آن زبان اول را به كار بگيرند، نه زبان دوم را. ما سرعت پيشرفتمان در اين چند سال اخير - طبق آمارهايى كه بنده در اختيار دارم و به من ارائه داده‏اند - در دنيا، درجه‏ى اول است. من اخيراً مراجعه نكرده‏ام؛ اما اين آمار را حدود يك ماه و نيم پيش ديده‏ام؛ آمار حساب‏شده‏اى است و دقيق و درست است. سرعت پيشرفت علمى كشور ما در سطح دنيا در درجه‏ى اول است، نه در سطح منطقه. لكن آنى كه بالفعل دست ما را گرفته و آن نقطه‏اى كه بالفعل در آن قرار داريم، چندان راضى‏كننده نيست. اين هر دو واقعيت، بايد در كنار هم ديده بشود. هر دو درست است؛ هم اينكه ما الان كمبودهاى زيادى داريم، جايگاهى كه ايستاده‏ايم، جايگاهى نيست كه ما را به عنوان يك عنصر ايرانى و مسلمان، و داراى نگاههاى بلند به افقهاى دور راضى بكند و هم اينكه در عين حال حركتى كه ما كرده‏ايم، اين حركت، حركت بسيار خوب و پُرشتابى بوده است؛ اين شتاب را بايد نگذاريم كم بشود. البته بايد بيشترش هم بكنيم.

من حدود يك سال و نيم پيش در يك مجمع علمى - شبيه همين مجموعه‏ى شما، كه جوانها و دانشجوها و زبده‏ها و اينها بودند - گفتم من انتظارم اين است كه ما پنجاه سال ديگر (نمى‏گويم ده سال، پانزده سال ديگر) در دنيا و در سطح عالم، حرف اول علمى را بزنيم؛ يعنى مرزهاى علم را ما تعيين كنيم. كار به جايى برسد كه زبان ما - كه زبان فارسى است - در دنيا زبان علم بشود. اين، آن افقى است كه جلوِ چشم من است. براى اينكه به اين نقطه برسيم، اولاً بايد باور كنيم كه اين ميشود. اگر شما كه استاديد، آن آقا كه دانشجوست و آن شخص سومى كه مدير و در رأس تشكيلات است، باور نداشته باشد كه اين كار عملى است، بدانيد قطعاً نخواهيم رسيد. بايد باور كنيم.

من حرفم اين است: من ميگويم زمينه‏هاى اين باور موجود است. اولاً استعداد ما ايرانيها در زمينه‏هاى علمى، در دنيا اثبات شده است؛ از طرق مختلف، اين معنا تحقيق و بررسى شده است و از نظر من، قطعى است. در پيشرفته‏ترين دانشگاههاى دنيا، عنصر ايرانى از متوسط استعدادهايى كه در آن دانشگاه بوده، سطحش بالاتر است؛ يعنى متوسط استعدادِ ايرانى از متوسط استعداد جهانى، سطحش بالاتر است. هم زمينه‏هاى طبيعى كشور، اين را نشان ميدهد. ما در جاى خوبى از دنيا قرار داريم، از جمعيت خوبى برخورداريم، با سطح جغرافيايى خوبى قرار داريم و با اين نسبتى كه ما از لحاظ جمعيت و سطح ارضىِ جغرافيايى نسبت به كل بشريت و كل عالم داريم، امكاناتمان بالاست و كشور فقيرى نيستيم. من يك وقتى آمار اينها را در همين سخنرانيهاى عمومى گفته‏ام و پخش شده، نميخواهم تكرار كنم. ما تقريباً يك صدمِ جمعيت دنيا را داريم و يك صدمِ وسعت ارضىِ كره‏ى زمين را هم داريم؛ آن وقت ذخاير ما در زمينه‏هاى مهمترين عناصر تشكيل‏دهنده و پيش‏برنده‏ى تمدن كنونى دنيا - يعنى فولاد، مس و چند عنصر ديگر - بيش از يك درصد است؛ سه درصد، چهار درصد، پنج درصد؛ به نفت يا گاز كه ميرسيم، ناگهان رشد جهشى‏اى هم مشاهده ميكنيم. استعداد انسانى هست، استعداد طبيعى هست و تجربه‏ى كاركرد هم هست. ما نگاه ميكنيم هر جايى كه تلاش كرديم، زحمت كشيديم و يك توجهى نشان داديم، پيش رفتيم. خوب، حالا آقاى دكتر مرندى رنجها و دردها و غصه‏ها و نگرانيهاى سه، چهار سال اولِ انقلاب در زمينه‏ى كمبود پزشك، كمبود استاد دانشگاه و كمبود فضاى آموزشى دانشگاه و آموزش و پرورش را بيان كردند؛ يك داستانى است، كه آن روزها از مشاهده‏ى اين كمبودها، چه بر ماها ميگذشت! براى جراحى قلب، هفت، هشت سال در اين كشور وقت داده ميشد. يك نفر ميخواست مثلاً برود قلبش را عمل جراحى كند، دريچه‏اش را عوض كند، يا عمل پيوند رگ و غيره انجام دهد، بايستى هشت سال منتظر ميماند! اين مال بيست سال پيش است. خيليها هم ميمردند. ما امروز وقتى به آن گذشته نگاه ميكنيم، مى‏بينيم حركت كشور در اين زمينه‏ها، يك حركت غير قابل تصورى است؛ حركت، خيلى خوب بوده. كار كرديم، نتيجه‏اش را هم داريم مشاهده ميكنيم. همين رويان(1) - كه آقاى دكتر گُورانى گزارش دادند - و اين ماجراى سلولهاى بنيادى كه اينها با امكانات كم توانستند به آن دست پيدا كنند و پيشرفتى كه در اين زمينه كرده‏اند و در اين سمينارى كه دو سال قبل در اينجا تشكيل شد و دانشمندان دنيا، آمدند و با آنها مصاحبه شد و گواهى و اظهار شگفتى كردند؛ اينها يك داستانهايى است كه واقعاً جا دارد به عنوان مايه‏هاى افتخار، جلوِ چشم ما باشد. ما شخصيتهايى از قبيل مرحوم دكتر كاظمى آشتيانى - كه حالا من مقيّدم از اين جوان پاكباخته‏ى مؤمنِ فاضلِ كارآمد، و مدير حقيقتاً انقلابى و مؤمن اسم بياورم - داريم و الان هم در كشور، فراوان هستند و در بخشهاى مختلف دارند كار ميكنند؛ و كارهاى خوبى هم انجام گرفته است. وضع دانشگاههاى ما امروز با بيست، بيست‏وپنج سال قبل قابل مقايسه نيست؛ پيشرفتهايمان خيلى خوب است.

البته من يك اشاره‏اى بكنم به آن آمارهايى كه گفتيم تحليل لازم دارد و آنچه كه آقاى دكتر ملك‏زاده گفتند. ببينيد اين معيارها و ملاكها، و عناصر نمره‏دار براى اينكه يك دانشگاهى نمره بياورد يا نياورد، همه‏اش عناصر علمى نيست؛ گاهى يك عناصرى است كه شما اصلاً قبولش نداريد؛ من نميخواهم حالا تصريح كنم. بنده اين عناصر تشكيل‏دهنده و نمره‏آور را براى اينكه يك دانشگاه در آمارهايى جهانى نمره بياورد، ديدم؛ بعضى از اينها را شما قبول نداريد. اگر زمان وزارت آقاى دكتر ملك‏زاده يا آقاى دكتر مرندى يا آقاى دكتر فاضل يا ديگران بنا بود كه اين معيارها اقدام بشود، خودِ اين وزرا حاضر نبودند با فرهنگ اسلامى و ايرانى ما قبول كنند. يك مقداريش هم البته مسائل علمى است. شكى نيست كه ما در آغاز كاريم؛ من اول هم گفتم، قدمهاى اوليم. بايد اين قدمها را پى‏درپى برداريم، بايد پيش برويم و بايد باور كنيم كه «ميتوانيم». من حرفم اين است. شما با اين باور و با اين نگاهِ همراه با اذعان و قبول قابليتِ اين جوانهاى مؤمن ما و پيشرفتى كه كرده‏اند، كمبودها را يكى يكى بشمريد؛ هيچ اشكالى ندارد. اين ما را تشويق خواهد كرد به اين كه اين كمبودها را كم كنيم و روزبه‏روز پيش برويم. جوانى هم كه از شما اين را ميشنود، همچنين تشويق خواهد شد به اينكه پيش برود و شوق و اميد پيشرفت در دل او بيشتر خواهد شد؛ برخلاف اينكه ما نگاهمان، نگاه منفى باشد، نگاه مأيوس‏كننده باشد، كه اين را من قبول ندارم.

نكته‏ى دوم و به نظر من نكته‏ى اساسى؛ شما آقايان و خانمهايى كه اينجا تشريف داريد، گزيده و نمونه‏اى هستيد از اساتيد كشور. آنچه كه اساتيد ما براى پيشرفت علم، وجهه‏ى همت خودشان بايد قرار بدهند، اولاً «شجاعت علمى» در همه‏ى بخشهاست؛ هم در بخشهاى علوم انسانى، هم در بخشهاى علوم تجربى، هم در بخشهاى نزديك به عمل و فناورى، و هم در بخشهاى علوم پايه. نظريه را دنبال كنند، توليد كنند، خلق كنند، ابداع كنند، نقد كنند؛ چشم‏بسته و تقليدى نبايد كار را دنبال كرد. مشكل ما در گذشته هميشه اين بوده كه در زمينه‏هاى مختلف - در همه‏ى زمينه‏هاى علمى - چشم‏بسته و تقليدى نگاه كرديم كه ببينيم غربيها چه ميگويند. درست است كه غربيها حداقل دو قرن، دو قرن و نيم از ما در حركت علمى جلوتر بودند و به مناطق خيلى عجيب و باورنكردنى‏اى هم رسيدند؛ در اين ترديدى نيست. ما هم عقب مانديم؛ با همه‏ى افتخارات گذشته‏مان، به خاطر تنبليها و سوءسياستها؛ در اين ترديدى نيست. اما من قبلاً هم گفته‏ام، ما از شاگردى كردنِ پيش كسى كه بلد است، ننگمان نميآيد؛ ولى ميگوييم نبايد فكر كنيم كه ما هميشه بايد شاگرد بمانيم. معناى اين نگاه تقليدى، اين است: ما هميشه بايد شاگرد بمانيم. نوآورى لازم است. اعتماد به نفسِ شخصى و اعتماد به نفسِ ملى در اساتيد ما، يك ضرورت است. اولاً، استاد ما شخصاً اعتماد به نفس داشته باشد و كار علمى بكند. به آن كار علمى‏اش تكيه بكند و افتخار كند. ثانياً، اعتماد به نفسِ ملى داشته باشد. به قابليت و تواناييهاى اين ملت اعتماد داشته باشد. اگر اين معنا در يك استاد وجود داشته باشد، اين سرريز خواهد شد در محيط درس، در كلاس درس، در انتقال به دانشجو و تأثير تربيتى خودش را خواهد گذاشت. و ثالثاً پركارى؛ ما يك مقدارى از ناحيه‏ى كم‏كاريهايمان و تنبليهايمان - در بخشها و سطوح مختلف - ضربه خورديم. بايد كار كرد و از كار نبايد خسته شد. بنابراين نوآورى و ابتكار، شجاعت علمى، اعتماد به نفس شخصى و ملى و كارِ متراكم و انبوه، علاج كارِ پيشرفت علمى ماست. مخاطب اين هم اساتيد دانشگاهند.

نكته‏ى سوم اين است كه - اين شايد دنباله‏ى آن مطلب قبلى باشد - بنده از چند سال قبل از اين، مسئله‏ى توليد علم و نهضت علم و خطشكنى علمى را مطرح و درخواست كردم. امروز خوشبختانه اين به يك خواست عمومى در محيطهاى دانشجويى و علمى تبديل شده است. مى‏بينيم بارها از زبان دانشجوها و اساتيد تكرار ميشود. ما هم با پيشرفتهايى كه در زمينه‏هاى مختلف علمى و فناورى داشته‏ايم - كه خوب، خيلى‏هايش هم آشكار است و در تبليغات آمده؛ مثل مسائل مربوط به انرژى هسته‏اى و غيره؛ خيلى‏هايش هم نيامده؛ يعنى واقعاً كارهاى نيمه‏كاره‏اى است كه در جهت كاملتر شدن و كامل شدن هست، و ما در كشور زياد داريم - به اين چيزها افتخار ميكنيم. و همين‏طورى كه گفتم، نگاهمان نگاهِ اميدوارانه است و به عنوان اينكه «ما ميتوانيم».

اما يك نكته را بايد بگوييم: خطشكنى علمى و عبور از مرزهاى علم همچنان در كشور ما، جدى نشده است. ما ميخواهيم علما و دانشمندان ما، راههاى ميانبر را پيدا كنند؛ راههاى كشف نشده را از اين بينهايت مسيرهايى كه در عالم طبيعت وجود دارد و بشر بايد يكى پس از ديگرى كشف بكند. ما ميخواهيم راههاى كشف نشده را كشف بكنيم. اينى كه ميتوانيم فلان ابزارِ فناورى را، فرض كنيد سانتريفيوژرا براى كار هسته‏اى، كه ديگران قبل از ما، سالها پيش، پيدا كردند و توليد كردند و استفاده و بهره‏بردارى كردند، خودمان بسازيم، البته كار بزرگى است كه بدون كمك ديگران توانسته‏ايم انجام بدهيم و نسلهاى جديد آن را توليد كنيم، در اين شكى نيست؛ اما اين يك كار بكر نيست؛ اين كار انجام شده و راه رفته‏اى است كه ديگران رفته‏اند و ما هم كه بنا بوده تا پنجاه سال ديگر، تا صد سال ديگر محروم بمانيم - بنا نبود اين فناورى و اين دانش به كشورى مثل كشور ما و ملت ما داده بشود - جوانها، دانشمندان و پژوهشگران ما توانسته‏اند با پيگيرى و تلاش خودشان به دست آورند و اين چيز باارزشى است؛ اما من ميگويم در زمينه‏ى علم و فناورى، آن كارى را كه ذهن بشر به آن دست نيافته است، آن را وجهه‏ى همت قرار بدهيد و دنبال بكنيد؛ اين طورى است كه ما خط مقدم علم را شكسته‏ايم و يك قدم به جلو برداشته‏ايم. آن وقت ميتوانيم اين را ادعا بكنيم؛ و اين ممكن است. البته برداشتن قدمهاى جديد، مستلزم پيمودن راههاى رفته‏شده و طى‏شده‏ى به وسيله‏ى ديگران است؛ در اين شكى نيست. اما هيچ‏وقت نبايد ذهن را از كاوش و جستجو براى يافتن راههاى ميانبر محروم و ممنوع كرد. ما اين را در كشور لازم داريم.

يك نكته كه در بيانات بعضى از دوستان هم بود - بيان هم كردند و من هم اينجا يادداشت كرده بودم كه رويش تكيه بكنم - اين است كه ما بايد تحقيق را، كه حقاً و بدون شك بايد پژوهش و تحقيق مورد توجه و اهتمام بيشترى قرار بگيرد، در كشور اولاً با توجه به نيازهاى آن، هدفدار كنيم؛ يعنى ببينيم واقعاً كشور به چه احتياج دارد و پژوهشها را در جهت نيازهاى كشور قرار بدهيم، كه در خلال بيانات بعضى از دوستان هم روى آن تكيه شده بود و كاملاً هم درست است. و اين لازمه‏اش اين است كه ما بانك اطلاعات و مركزى داشته باشيم. همه بتوانند بدانند چه لازم است، چه انجام شده است و چه لازم است براى تكميل يك پژوهش، تا بتواند اين قطعات گوناگون در كنار هم جمع بشود. اين هم يك نكته‏ى ذيل همين نكته است - كه باز بعضى از دوستان تذكر دادند و من هم يادداشت كردم - كه ما بايد نظام اعطاى امتيازات علمى را در دانشگاه تطبيق كنيم با اين چيزها. والّا صرف اينكه مثلاً يك مقاله در يك مجله‏ى آى.اس.آى منتشر كرده يا چه تعداد مقاله منتشر كرده، كافى نيست؛ يعنى محقق و پژوهشگر ما نبايد براى كسب رتبه‏ى علمى به دنبال اين باشد كه مقاله‏اى را تهيه و توليد كند كه براى كشور هيچ فايده‏اى ندارد و هيچ خلأيى از خلأهاى پژوهشى كشور را پر نميكند. بله، آن كسى كه آن را در مجله چاپ ميكند، ممكن است برايش مفيد باشد يا براى كس ديگرى و جاى ديگرى مفيد باشد؛ اما براى كشور مفيد نيست. اين كار را مى‏كند صرفاً براى اينكه رتبه‏ى علمى به دست آورد. اين نظام بايد به هم بخورد؛ اين درست نيست. نظام اعطاى امتيازات علمى و آيين‏نامه‏هايى كه در اين زمينه هست، بايد تطبيق كند با همين مطلب كه كدام تحقيق منطبق است با نياز كشور، و كدام تحقيق، تكميل‏كننده‏ى يك زنجيره‏ى تحقيق و پژوهش است. ما گاهى در زمينه‏هايى يك زنجيره‏اى داريم؛ حلقه‏هاى وسطِ اين زنجيره مفقود است. تأمين اين حلقه‏ها خيلى اهميت خواهد داشت. پس هدفدار كردن تحقيق علمى با توجه به نيازهاى كشور و نيازهاى صنعت و بقيه‏ى بخشهاى حياتى كشور است.

يكى هم مسئله‏ى تربيت دينى دانشجويان است. امروز خوشبختانه در سطح دانشگاههاى كشور، ما اساتيد مؤمن، مخلص، داراى باورهاى عميق دينى و داراى حس اعتماد به نفس ملى، فراوان داريم. اينها تربيت‏شده‏هاى دوران انقلاب هستند كه خوشبختانه در سطح دانشگاه، در همه جا، با پايه‏هاى والاى علمى مشغول خدمت هستند؛ كه اين مايه‏ى خرسندى و افتخار است.

تربيت دينى دانشجويان، بايستى يكى از اهداف مجموعه‏ى اساتيد دانشگاهى كشور باشد. دانشجو را بايد هم متدين و هم داراى باورهاى ملى - همان اعتماد به نفس ملى كه عرض كرديم - بار آورد. خلاف اين را من گاهى از بعضى از دانشگاهها و بعضى از كلاسهاى درس ميشنوم. استادى ميآيد طورى درباره‏ى كشور حرف ميزند كه دانشجو از اينكه ايرانى است، بيزار ميشود. اين بى‏انصافى است؛ اين برخلاف مصلحت اين جوان و برخلاف مصلحت اين نسل عمل كردن است. بايد جوان را به هويت ملى و باورهاى ملى خودش پايبند كرد؛ طورى كه افتخار كند كه ايرانى است و افتخار هم دارد. واقعاً افتخار دارد ايرانى بودن؛ آن هم ايرانى كه امروز به خاطر مواضع سياسى‏اش و مواضع بين‏المللى‏اش در دنياى اسلام، عزيزترين است. اگر شما امروز در همه جاى دنياى اسلام برويد، نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران، عزيزترين ملت در چشم ملتها هستند؛ از شرق دنياى اسلام بگيريد تا غرب دنياى اسلام؛ از آسيا تا آفريقا؛ همه جا همين‏طور است. خوب، جوان ايرانى به اين موقعيتى كه دارد، علاوه‏ى بر مواريثِ فرهنگىِ تاريخى‏اش و افتخارات تاريخى‏اش، و علاوه بر استعدادهاى موجود كشور - انسانى و طبيعى - چرا دلخوش نباشد؟ چرا او را مأيوس كنيم؟ از اين چيزها گاهى مشاهده ميشود، كه البته برادران و خواهران عزيزى كه اينجا تشريف داريد و همچنين بقيه‏ى اساتيد، اين را جزوِ وظايف خودشان بدانند. احياء و رشد بخشيدنِ به هويت اسلامى و دينى و ايرانىِ جوانمان، يكى از مهمترين مسائل ماست و كمك فراوانى هم به پيشرفت كشور ميكند.

وقت تمام شد. از جلسه‏ى امروز بنده خيلى خرسندم. از دوستانى كه در بهره‏مندى ما از اين مجلس همكارى و كمك كردند، چه شما برادران و خواهرانى كه اينجا تشريف آورديد، چه كسانى كه صحبت كردند و چه دوستانى كه مديريت جلسه را بر عهده داشتند، من از همه‏شان صميمانه سپاسگزارم و اميدوارم كه خداوند بركات و رحمت خودش را در اين ماه - بالخصوص - و در همه‏ى ايام سال، ان‏شاءاللَّه بر شما برادران و خواهران عزيز و محيط علم و دانشگاه كشور نازل كند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
۱۳/۷/۱۳۸۵

دیدار نخبگان جوان با رهبر معظم انقلاب اسلامی

نخبگان جوان و برگزیدگان آزمونها و جشنواره های داخلی و المپیادهای ملی و جهانی در دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدگاهها و پیشنهادهای خود را درباره مسائل مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و دانشگاهی بیان کردند. ...

نخبگان جوان و برگزیدگان آزمونها و جشنواره های داخلی و المپیادهای ملی و جهانی در دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدگاهها و پیشنهادهای خود را درباره مسائل مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و دانشگاهی بیان کردند.

در آغاز این دیدار خانمها و آقایان:

فرزانه فرهادی (رتبه اول گروه ریاضی کنکور سراسری امسال)
وحید لیاقت (دارنده مدال طلای المپیاد جهانی کامپیوتر)
ساحل رمضانی تبار (رتبه اول گروه علوم انسانی کنکور 1385)
مسعود داودیان (رتبه اول آزمون دستیاری دندانپزشکی)
نرگس سادات فهری (دارنده مدال طلای المپیاد ادبی کشور)
ناصر طالبی زاده (دارنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی)
سیده پریا سعادت (رتبه اول گروه علوم تجربی کنکور امسال)
حمید رضا کریمی (دانشجوی نمونه وزارت علوم در مقطع دکتری)
آناهیتا قزوینی زاده (رتبه اول گروه هنر کنکور 1385)
سهیل عشقی (رتبه اول زبانهای خارجی کنکور سراسری و ریاضی دانشگاه آزاد)
محمد حیاتی فر (رتبه اول پژوهشهای کاربردی جشنواره خوارزمی)
مریم نریمی (رتبه اول شاهد در گروه هنر کنکور سراسری امسال)
سید محمد مهدی آذری (رتبه اول شاهد در گروه علوم تجربی کنکور 1385)
حامد صادقی پوررودسری (دانشجوی نمونه وزارت بهداشت)
به بیان دیدگاههای خود پرداختند. مهمترین نکاتی که نخبگان جوان در سخنان خود مطرح کردند به این شرح است:

* لزوم نگاه نظام مند به موضوع نخبگان و پرهیز از برخوردهای سلیقه ای با این موضوع
* ضرورت ایجاد ساز و کار مناسب برای شناسایی استعدادهای درخشان در مقاطع مختلف تحصیلی
* لزوم حمایت از نخبگان و ساماندهی آنان برای حل مشکلات جامعه و کشور
* انتقاد از بی ثباتی در قوانین حمایتی نخبگان
* مشکل کمبود خوابگاه دانشجویان شهرستانی
* تسهیل در مقررات رفت و آمد نخبگان جوان به خارج و داخل کشور
* به کارگیری نخبگان فارغ التحصیل رشته های پزشکی و دندانپزشکی در تحقیق و پژوهش و آموزش
* ضعف دروس علوم انسانی در مقطع دبیرستان و ترجمه ای بودن متون برخی از این دروس
* ضرورت توجه بیشتر به علوم پایه
* کمبود بودجه و امکانات پژوهش و تحقیقات
* لزوم ارتباط قوی تر مراکز تحقیقاتی با سازمانها و دستگاههای مختلف
* توجه بیشتر به رشته های نوین علمی
* ارتباط بیشتر مسئولان با نخبگان جوان
* برنامه ریزی برای اصلاح کنکور
* ضرورت جهت گیری کاربردی تحقیقات و ترویج فرهنگ پژوهش
* لزوم اجرای طرحهای ملی تحقیقاتی با مشارکت همه دانشگاهها و مراکز علمی کشور
* ایجاد مراکز پرورش نخبگان هنری در مقاطع مختلف تحصیلی
* روزآمد شدن نظام آموزش دبیرستانی
* انتقاد از بی برنامگی در برخی مراکز پژوهشی
* آشنا کردن بیشتر جوانان با فرهنگ و هویت اصیل اسلامی – ایرانی برای مقابله با هجوم فرهنگی غرب
* انتقاد از کم فعالیتی بنیاد نخبگان
* لزوم یکسان شدن تسهیلات برای نخبگان فارغ التحصیل وزارت علوم و وزارت بهداشت
* و ضرورت ارتقای سطح عمومی دانش در دبیرستانها و دانشگاهها و اکتفا نکردن به حضور در المپیادهای جهانی

در این دیدار که حدود 2 ساعت طول کشید پس از مطرح شدن دیدگاههای نخبگان جوان، حضرت آیت الله خامنه ای، پیشرفت علمی را هدفی راهبردی، بسیار مهم و حیاتی برشمردند و تلاش بی وقفه، خستگی ناپذیر و پرشتاب دانشمندان، دانشجویان و به ویژه نخبگان جوان را عامل اصلی تحقق این هدف دانستند.

ایشان دیدار و گفتگو با نخبگان جوان را دیداری نمادین در تکریم علم و عالم و نشانه «جایگاه فوق العاده علم در نظام اسلامی و روند پیشرفت کشور» دانستند و افزودند: ملت ایران از عقب ماندگی علمی و سوءاستفاده غربیها از علم برای سلطه سیاسی – اقتصادی و فرهنگی، متحمل ضررها و آسیبهای فراوان شده و به همین علت تصمیم گرفته است با حرکتی پرشتاب در مسیر پیشرفت علمی، عقب ماندگی تاریخی خود را جبران و تهدیدات رقبا یا دشمنان را ناکارآمد کند.

حضرت آیت الله خامنه ای، دو عامل خطرپذیری و کار خستگی ناپذیر و پیگیر را از مهم ترین عوامل تأثیرگذار در پیشرفت ملتها خواندند و خاطرنشان کردند: خطرپذیری، جرأت اقدام و نترسیدن از ناکامی و شکست، ملتها را به حرکت و تکاپو می کشاند و ضریب موفقیت را در همه عرصه های مادی و معنوی، کاملاً افزایش می دهد و جوانان ما باید بدون ترس از شکست و ناکامی، وارد میدانهای بزرگ شوند.

ایشان خطرپذیری را از خصوصیات خوب فرهنگ غرب دانستند و افزودند: ویژگیهای خوب و بد کشورها و جوامع را باید در کنار هم مطالعه کرد و بخشی از پیشرفتهای غرب را نتیجه خطرپذیری آنها دانست.

رهبر انقلاب اسلامی، تلاش و فعالیت خستگی ناپذیر را عامل دوم موفقیت و پیشرفت بشر برشمردند و افزودند: راحت طلبی، تنبلی و فرار از مشکلات، در طول تاریخ، عامل اصلی درجا زدن و عقب ماندگی برخی ملتها بوده است و هر ملت و کشوری به جایی رسیده است در پرتو پشتکار، روبه رو شدن با مشکلات و تلاش سخت و بی امان بوده است.

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم توأم بودن علم با «دین و اخلاق»، به مشکلات عمیق و گسترده اجتماعی – فرهنگی و اقتصادی امریکا اشاره کردند و افزودند: فاصله عظیمی که پیشرفته ترین کشور علمی جهان یعنی امریکا با آرمانهای بشری مانند عدالت – امنیت – آرامش و سعادت دارد نتیجه فاصله عمیق علم با اخلاق و معنویت در غرب است.

رهبر انقلاب اسلامی، دین و اخلاق را عامل مکمل و شتاب دهنده علم خواندند و به نخبگان جوان توصیه کردند به موازات تلاش بی وقفه علمی، به معنویات و اخلاق توجه کامل داشته باشند و با احساس مسئولیت، نقش خود را در روند پیشرفت حال و آینده کشور ایفا کنند.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار نخبگان جوان

يكى از دلايلى كه من شيفته‏ى اين مجالس جوانان هستم، همين احساس آزادگى و براى جوانِ امروز، دليرى بيان عقيده است. اين، آن نكته‏ى بسيار جالب است؛ لذا من از اين برادر عزيز كه برخاستند و اين مطلب را بيان كردند، تشكر ميكنم. ...

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

يكى از دلايلى كه من شيفته‏ى اين مجالس جوانان هستم، همين احساس آزادگى و براى جوانِ امروز، دليرى بيان عقيده است. اين، آن نكته‏ى بسيار جالب است؛ لذا من از اين برادر عزيز كه برخاستند و اين مطلب را بيان كردند، تشكر ميكنم.

البته اداره‏ى اين جلسه به صورتى كه با وضع من متناسب باشد، به آن شكلى كه شما ميگوييد، تقريباً عملى نيست. من اگر خودم ميخواستم تصميم بگيرم، همان كار را ميكردم؛ يعنى ميگفتم كه افراد بلند شوند، خودشان وقت بگيرند و حرف بزنند؛ منتها اين يك زمان گسترده‏اى لازم دارد و با وقت محدود من سازگار نيست. من نظرات جوانها، دانشجويان، دانش‏آموزان و نخبگان - همين كسانى كه اين جلسات را تشكيل ميدهند و نظائر اينها - را در خلال گزارشهاى متعدد از جاهاى مختلف مى‏بينم و از واقعيتها دور نيستم. البته از زبان خود شماها شنيدن، يك لطف بيشترى دارد؛ ليكن چون من محدوديتهايى دارم، از اين جهت، آن ممكن نيست. به هر حال، به همين مقدارى كه براى ما ممكن است، حالا اكتفا ميكنيم.

* * *

اولاً به همه‏تان خوش‏آمد عرض ميكنم و از يكايك جوانانى كه اينجا مطالبى را بيان كردند، تشكر ميكنم. آن چيزهايى هم كه گفتيد، همه ثبت شد؛ بعضى از اينها نكاتى است كه قابل توجه مسئولان محترمى است كه اينجا تشريف دارند - وزراى محترم، معاون محترم، رئيس جمهور و بقيه‏ى مسئولان كه ديدم يادداشت هم ميكنند - و بايد مورد توجه قرار بدهند و دنبال كنند؛ بعضى شدنى است؛ بعضى هم ممكن است اشكالاتى بر آنها وارد باشد؛ به هر حال، بايد بررسى و توجه بشود. بعضى از حرفها چيزهايى است كه درست است و همين حالا مورد توجه است؛ مثلاً راجع به بنياد نخبگان - كه بعضى از دوستان صحبت كردند - خوشبختانه در اين اواخر مى‏بينيم كه اين بنياد، يك تحرك بهترى پيدا كرده است؛ در ضمن آن كسانى هم كه براى مسئوليت بنياد نخبگان - چه قبلاً و چه امروز - در نظر گرفتند، خودشان جزوِ نخبه‏هايند؛ حالا منتها نخبه‏هاى دوره‏هاى قبل از شما. اين‏طور نيست كه كار نخبگان به كسانى سپرده شود كه خودشان معناى نخبه را نميدانند و حظى از نخبه بودن ندارند؛ اين نخواهد بود. ان‏شاءاللَّه بهتر هم خواهد شد. من هم تأكيد كرده‏ام، مجدداً تأكيد ميكنم و جاى مهمى است.

يا آن نكته‏اى كه راجع به مركز تحقيقات پتروشيمى گفتند، حتماً اين را جنابعالى - جناب آقاى دكتر داوودى - بايد دنبال كنيد؛ چون وزير محترم نفت اينجا نيست. اين نكته‏ى بسيار مهمى است؛ اين همان چيزى است كه من روى آن تكيه ميكنم: «متصل شدن مراكز علم و تحقيق با مراكز استفاده‏كننده‏ى از علم و تحقيق»؛ اينها همديگر را زير نظر داشته باشند و از هم استفاده كنند. هم آنها ميتوانند تحقيق اينها را جهت بدهند، هم اينها ميتوانند فعاليت آنها را جهت بدهند. ان‏شاءاللَّه اين را حتماً جنابعالى دنبال كنيد.

بعضى نكات را هم كه من از بيانات دوستان استفاده كردم، بد نيست به شما بگويم؛ توجه داشته باشيد. ببينيد اين حركتِ به سمت مهاجرت به خارج از كشور، اولاً همه‏ى انواعش بد نيست، كه من بارها گفته‏ام، گريختن و فرار از جبهه نيست. فرار از جبهه بد است؛ كشور شما در حال يك تحرك، يك چالش عظيم و يك اقدام بزرگ براى جلو رفتن و پيش رفتن است؛ مثل يك جبهه‏ى جنگ. گريختن از اين جبهه بد است؛ اما آمدنِ كنار براى ياد گرفتن بيشتر و آماده شدن بيشتر، اين بد نيست. من همه‏ى اين رفتنهاى به خارج را مردود نميدانم؛ بارها هم در جمع شماها و بقيه‏ى جوانها گفته‏ام. چه عيب دارد بعضيها بيرون ميروند؟ خوب بروند. آن كسانى كه كشور را فراموش ميكنند، مصالح كشور و مصالح ملت خودشان - يعنى خانواده‏ى خودشان - را پشت گوش مى‏اندازند و فقط براى پر كردن جيب خودشان راه مى‏افتند و بيرون ميروند، البته اينها از نظر عقل محكومند؛ نه محكوم قضايى، هيچ قانونى وجود ندارد كه اين كار را محكوم كند؛ اما وجدان و عقل بشرى و وجدان ملى، يك چنين عملى را محكوم ميكند. اينها هم اين‏طور نيست كه نخبه‏ها باشند؛ نه، ممكن است در بين آنها چهار تا نخبه هم باشند، چهل تا غير نخبه هم هستند. تصور نشود حالا اينهايى كه پا ميشوند و بيرون ميروند، همه نخبه‏هاى ما هستند كه يكى‏يكى بيرون ميروند؛ نه، پا ميشوند ميروند و دچار مشكلات هم ميشوند - شما هم توجه داشته باشيد، ما در اين زمينه اطلاعات زيادى داريم - كسانى كه ميروند، غالباً با يك استقبال خوب و قدردانى‏اى مواجه نميشوند. اگر حقيقتاً هم نخبه باشند، آن مراكز، اينها را در حد توانشان مى‏فشرند، استفاده‏ى خودشان را ميكنند و بعد پرتاب ميكنند دور؛ و هيچ تعهدى نسبت به آنها ندارند. هدف بايد اين باشد كه انسان براى كشور خودش، براى مردم خودش، براى خانواده‏ى خودش، براى آن سرزمينى كه او را در خود نشانده؛ بارور كرده و ثمربخش كرده، براى نسل فعلى و نسلهاى آينده مفيد واقع شود. هدف بايد اين باشد. اين هدف هر طور كه فراهم شود، ايرادى ندارد.

يك نكته‏ى ديگر در زمينه‏ى مسئله‏ى «استقلال فرهنگى» است كه بعضى از دوستان اشاره كردند. اين استقلال فرهنگى در كشور شروع شده است. از اواسط دوران قاجار، يك فريفتگى و بيگانه‏زدگى در ما پيدا شد؛ البته عوامل طبيعى‏اى هم داشت و اين عوامل روزبه‏روز شدت پيدا كرد؛ در دوران حكومت پهلوى به اوج رسيد و بر اساس آنها، پايه‏هاى فرهنگى بسيار خطرناكى را در كشور پايه‏گذارى كردند: مثل اينكه ايرانى «نميتواند»، ايرانى عُرضه‏ى حضور در ميدانهاى علم و فرهنگ را ندارد؛ و نگاه منفى نسبت به همه‏ى گذشته‏ى فرهنگى و مواريث ارزشمند تاريخى و علمى ما؛ اينها چيزهايى بود كه در اين كشور اتفاق افتاد. شماها آن دوران را نديديد. ما كه در آن دوران بزرگ شديم، بنده كه با اكثر شماها شايد در حدود نيم قرن اختلاف سنى دارم، آن دورانها را درك كرديم و ديديم كه چه بود. حقيقتاً فرهنگى كه ترويج ميشد، فرهنگ «نميتوانيم» بود؛ فرهنگ ترجيح مطلقِ هر چيز غربى بر هر چيز ايرانى بود؛ اين‏طورى بود. در زمينه‏ى افتخارات ايرانى، دقيقاً بر روى چيزهايى تكيه ميشد كه غرب آنها را به دلايلى ميخواست - با دلايل استعمارى و قدرت‏طلبانه - كه طراحان سياستمدار غرب، آنها را طراحى كرده بودند؛ برخى نقاط را در كشور ما برجسته ميكردند؛ همين نقاط مورد توجه دستگاههاى اداره‏كننده‏ى كشور قرار ميگرفت ولاغير. سالهاى متمادى گذشته اين‏طور بود.

انقلاب، همه‏ى وجدانهاى اين مردم را تكان داد، ماها را بيدار كرد، متوجه هويت خودمان كرد، تواناييهاى خودمان را به ما نشان داد و «ما ميتوانيم» را شعار ما قرار داد. ما هم وارد شديم و تجربه كرديم؛ ديديم بله، ميتوانيم. لذا امروز استقلال فرهنگى در اين كشور، روزبه‏روز در حال پيشرفت است و خودباورى فرهنگى بيشتر ميشود. اصرار ما هم همين است كه اين كار بشود و شما جوانها به اين توجه كنيد و هر حركتى را كه مشاهده مى‏كنيد با اين روحيه‏ى استغناى فرهنگى و استقلال فرهنگى معارضه دارد، با چشم بدبينى به آن نگاه كنيد و بدانيد كه هدايت شده است.

يك نكته‏ى ديگر مربوط به روند رشد علمى كشور است؛ كه بعضى از دوستان گفتند اين روند كُند است. من ميخواهم بگويم نه، اتفاقاً روند رشد از جهت شتابان بودن، جزوِ شتابنده‏ترين روندهاى رشد علمى در دنياست. اين با محاسبه‏ى علمى معلوم شده است؛ يعنى ما از لحاظ روند رشد علمى و فناورى در كشور، جزو شتابنده‏ترينها در سطح دنيا هستيم. منتها چون فاصله خيلى زياد بوده، اين شتاب، الان نتايجش را به‏روشنى نشان نميدهد. چنانچه همين شتاب و آهنگ حركت را بتوانيم به توفيق الهى ده، پانزده سال حفظ كنيم و پيش برويم، آن وقت كاملاً خودش را نشان خواهد داد. من البته مثالهاى زيادى براى اين دارم. بعضى از مثالها ممكن است براى شما محسوس نباشد؛ چون آنچه را كه ممكن است من به عنوان آمار ذكر كنم، شما از آن اطلاعى نداريد، لذا محسوس نيست. اما حالا همين چيزهايى كه محسوس است و مشاهده ميشود، مثل همين تحقيقات مربوط به انرژى هسته‏اى ؛ اين، به دست آمده از آن نقطه‏اى است كه ما حركتمان را از آن نقطه شروع كرديم. فاصله‏اش، يك فاصله‏ى دهشت‏آور است؛ ولى اين كار انجام گرفت. در بحث مسايل زيست‏شناسى، همين مسئله‏ى سلولهاى بنيادى و در بحث توليدات نظامى، تحقيقات گوناگونى كه در اين زمينه انجام گرفته، همين مسئله است كه عرض كردم. چون شما از آنچه كه اتفاق افتاده، اطلاعى نداريد، جزء معلومات عمومى و اطلاعات عمومى نيست، لذا بيان آن براى شما خيلى محسوس نخواهد بود. اين را بارها گفته‏ام، ما در اين كشور در قبل از انقلاب، آن جنگنده‏هايى كه عمدتاً از امريكا خريدارى ميشد، وقتى يك بخشى از آنها خراب ميشد و احتياج به تعمير داشت يا مدت آن قطعه تمام ميشد - شايد هنوز هم امكان كار كردن داشت، منتها زمان معين ميكردند كه بايد تغيير كند - اجازه نميدادند كه اين قطعه‏ى مركب - قطعه‏ى مركب خودش متشكل از بيست، سى يا پنجاه قطعه است - باز بشود و آن قطعات ريز ديده شود؛ يعنى صنعتگران و همافران و افسران فنى ما كه در نيروى هوايى بودند، اجازه‏ى اين كار را نداشتند. يكى، دو مرتبه اين كار را كردند، آن همافر و افسر ذيربط را از طرف دادگاه نظامى رژيم محاكمه كردند كه شما به چه مجوّزى مثلاً اين بخش از هواپيماى اف چهارده يا اف چهار را باز كرديد؟ بايد همان قطعه را سربسته و دربسته تحويل مستشار امريكايى ميدادند، او اين را سوار هواپيما ميكرد و به امريكا ميبرد و قطعه‏ى جايگزينش را ميآورد؛ يعنى اجازه‏ى اطلاع از اين را هم كه اين قطعه از چند جزء تشكيل شده و كجايش خراب شده، نميدادند.

حالا ما از آنجا به اينجا رسيديم كه جنگنده‏ى ايرانى در آسمان پرواز كرد! همه‏تان اين را در تلويزيون ديديد. البته اين در واقع نسل چندم است. اولين هواپيماى جنگنده كه ساخت ايرانى بود، در حدود هشت، نه سال قبل از اين در يك مانور نظامى - به پرواز درآمد كه بنده آنجا خودم شاهد و ناظر بودم - بعد اين تقويت و تكميل شد؛ حالا اين درآمده است؛ يعنى ميتوانند اين را به توليد انبوه برسانند؛ يعنى اگر براى كشور صرفه‏ى اقتصادى داشته باشد، قابل اين هست كه به توليد انبوه برسد. اين فاصله‏ها، فاصله‏هاى دهشت‏آور است؛ يعنى فاصله‏ها بسيار فاصله‏هاى عميقى است كه در اين مدت به بركت پيگيرى و كوشش، طى شده است. بنابراين شتاب خوب است ؛ منتها اين شتاب بايستى حفظ شود. اين چيزى كه شما جوانهاى آگاه و هوشمند و مستعد بايد بدانيد، اين است كه اين شتاب را بايستى همچنان حفظ كرد. مسئولان هم البته به اين مسأله اهتمام دارند و بنا هم بر همين است كه اين چيزها دنبال شود. اگر در يك گوشه‏اى اختلالى هم در كيفيت پيشرفت كار هست، اينها اختلالهاى جزئى است و برطرف خواهد شد. ما منكر وجود عيوب نيستيم؛ منتها منكر اين هستيم كه اين عيوب ما را نااميد كند؛ اين را نميگذاريم؛ يعنى بنده خودم و مسئولانى كه مسئولان اين بخشها هستند، با همه‏ى وجود با نااميدى مبارزه ميكنيم. براى اينكه مهمترين مانع پيشرفت يك شخص و يك ملت، نااميدى و تاريك ديدن افق است؛ نه، افق روشن است و مى‏توان جلو رفت.

من چند نكته را قبل از بيانات شما مطرح كردم. البته در مورد اين بياناتى كه گفتيد، باز نكات ديگرى هم هست كه حالا من بعضى از آنها را يادداشت كرده‏ام. ديگر فرصت بيان آنها نيست. حالا يك نكته‏اش را اشاره كنم. يكى از اين دخترخانمها گله كردند از اينكه جايگاه فارغ‏التحصيلان علوم‏انسانى، مثلاً يك جايگاه مشخص يا برجسته‏اى نيست. اين طورى نيست؛ من به شما بگويم، اگر شماها ان‏شاءاللَّه زبده شويد و در همين علوم انسانى، مثلاً تاريخ، جامعه‏شناسى و روانشناسى‏اى كه خودتان گفتيد، پيشرفت كنيد، حقيقتاً بدانيد ارزش شما در جامعه و در سطح بين‏المللى، از يك پزشك پيشرفته يقيناً كمتر نيست؛ بلكه بيشتر هم هست. شما الان نگاه كنيد، ببينيد در اين چهره‏هاى علمى معروف دنيا چند تا پزشك هستند، چند تا جامعه‏شناس يا مورخ وجود دارند. مى‏بينيد كه تعداد و برجستگى اين دومى بيشتر است. منتها بايد كار كنيد تا پيش برويد. به اين مقدارى كه الان شماها رسيده‏ايد، مطلقاً قانع نباشيد. به نام نخبه و استعداد درخشان هم قانع نباشيد. شما با انتخابِ به عنوان نخبه، چه مثلاً با پذيرش در كنكور يا مدال آوردن در فلان المپياد يا فلان جشنواره، وارد يك جاده‏اى شده‏ايد. وضع فعلى شما اين است. شما وارد اين جاده شده‏ايد. چنانچه از حركت باز بمانيد، همين اول جاده مانده‏ايد و مثل اين است كه وارد نشده باشيد. اهميت كار شما اين است كه اين جاده را با هر چه سرعت بيشتر طى كنيد، پيش برويد و خسته نشويد تا ان‏شاءاللَّه به آنجايى برسيد كه شايسته‏ى شماهاست.

من يك نكته‏اى را عرض بكنم. اولاً هدف از اين جلسه، حل اين مشكلات نيست. اين مشكلات بايد حل بشود، بلاشك. ليكن اين جلسه‏ى ما، يك هدفِ بالاترى دارد؛ من بارها هم اين را گفته‏ام. اين جلسه عمدتاً يك جلسه‏ى نمادين است. اين جلسه اولاً، نشان‏دهنده‏ى تكريم نظام جمهورى اسلامى به علم، ثانياً، به تحصيل كننده‏ى علم و ثالثاً، به اهميت علم در پيشرفت كشور است؛ نماد اينهاست. كارهاى نمادين هيچ منافات با اين ندارد كه در واقعيت خود هم يك حركتى در آن وجود داشته باشد؛ اما بيشترين تكيه روى نمادين است؛ مثل شعائر اسلامى؛ شعائر اين‏طورى است. شعائر اسلامى جنبه‏ى نمادين دارد. خودش هم يك حركت است؛ اما بيشترين تأثيرى كه مورد توجه است، آن تأثير نمادين است. مثلاً: «انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه»؛ صفا و مروه در حج؛ بيشتر اعمال حج از همين قبيل است. اينها اعمال نمادين است. دو نقطه را با يك فاصله‏اى معين كرده‏اند، ميگويند بايستى بين اين دو نقطه را مرتباً طى كنيد و در حركت باشيد. در يك بخشى از اين دو نقطه، اين حركت، بايد حالت دويدن به خودش بگيرد؛ اين نماد است. نماد يك حركت دائمى براى مسلمان است. يا طواف؛ بر گرد يك محور، يك حركت تمام‏نشدنى است؛ حركت طواف تمام‏نشدنى است. شما حركت طوافتان تمام ميشود، نفر بعدى شروع ميكند. شما كعبه را هيچ‏وقت خالى از اين دايره‏ى حركت‏كننده‏ى مردم مشاهده نميكنيد. اينها «شعائراللَّه» است؛ يعنى جنبه‏ى نمادين دارد. اين درس را به جامعه‏ى انسانى ميدهد. كارهاى نمادين اين است. ما ميخواهيم در اين كشور، معلوم باشد كه تحصيل علم و خود علم و تأثير آن در آينده‏ى كشور، يك نقطه‏ى برجسته و اساسى براى نظام جمهورى اسلامى است. در حقيقت اين نقطه‏ى اساسى و برجسته‏اى در ذهن ملت ايران و براى اين ملت است. ما از اين ناحيه ضربه خورده‏ايم؛ از ناحيه‏ى عقب‏ماندگى در علم ضربه خورده‏ايم. يك روزى يك حركت علمى‏اى در دنيا به وجود آمد - حركتهاى علمى هميشه در دنيا حكم ظرفهاى مرتبط را دارد و به همديگر وصل ميشوند. ملت و جامعه‏ى ما از علم يكديگر استفاده ميكنند - يك روزى مركز پيدايش علم دنيا اسلام بود؛ بدون اينكه دنياى اسلام با داشتن ابزار علم، برود مثلاً اروپا، افريقا يا هر نقطه‏ى ديگرى را استعمار بكند. اين علم گسترش پيدا كرد، به همه جا رسيد و همه از آن استفاده كردند و بهره‏مند شدند. اما در اين برهه‏ى اخير - يعنى بعد از رنسانس به اين طرف كه علم به دست يك مجموعه‏ى اروپايى و غربى افتاد - از علم استفاده‏ى معمولى و طبيعى نشد. علم در دست آنها ابزارى براى تسلط شد؛ سلطه‏ى بر كشورها، و بتدريج مسئله‏ى استعمار پيش آمد. دويست، سيصد سال شرق، يعنى اغلب مناطق آسيا و اروپا، زير چكمه‏ى استعمار له شد و غربيها از علم، نه فقط براى سلطه‏ى سياسى و استعمارى، كه براى فشردن ملتها و گرفتن شيره‏ى آنها و امكانات و ثروتهايشان استفاده كردند. همچنان كه براى تحميل فرهنگ خودشان بر ملتهاى عقب‏افتاده‏ى از لحاظ علمى هم استفاده كردند و اين آخرى - يعنى تحميل فرهنگ - موجب شد كه آنها در پيشرفت علمى مطلقاً سهمى پيدا نكنند و به آنها اجازه داده نشود، و تشويق كه نميشوند هيچ، بلكه موانعى هم جلوِ آنها گذاشته شود. اين وضعى بوده كه پيش آمده است.

خوب، ما اين عقب‏افتادگى تاريخى را بايد جبران كنيم؛ يعنى ما ضربه را از بى‏علمى خورده‏ايم. اگر امروز دنياى اسلام از لحاظ اقتصادى عقب است، از لحاظ فرهنگى يا سياسى عقب‏مانده است، اين به خاطر آن است كه رقيب، يعنى دنياى غرب، مجهز به سلاح علم است. از سلاح علم براى غلبه‏ى در ميدانهاى سياست، اقتصاد و فرهنگ استفاده ميكند.

ما بايد اين سلاح را به دست آوريم. بايد بتوانيم مسلح به علم شويم تا تهديد رقيب - يا رقيب يا دشمن، حالا همه‏شان يك جور نيستند - نتواند آن‏طورى كه تاكنون كارآمد بوده است، كارآمد باشد. ما بايد اين را داشته باشيم. اين يك هدف راهبردى بسيار بلند ملت و بسيار مهم و حياتى است. علم را بايد به دست آورد. البته اين را ميدانيم كه علم به تنهايى كافى نيست. علم بايد با اخلاق و ايمان همراه شود تا ما به همان چاله‏اى نيفتيم كه غرب در آن افتاد؛ يعنى علم براى آن وسيله‏ى ظلم شد، وسيله‏ى انحراف اخلاقى شد و وسيله‏ى گسترش فرهنگهاى گمراه‏كننده و هلاك‏كننده شد. ما بايد دچار آن نشويم. آن به جاى خود محفوظ، اما حالا نقطه‏ى اساسى اين است كه علم براى ما يك امر حياتى است.

بنابراين ما در اين جلسه خواستيم از علم، علم‏آموزى و كسانى كه در ميدان علم‏آموزى يك برجستگى از خودشان نشان داده‏اند، تجليل كنيم. اين جلسه، نماد تجليل از اين چند خصوصيت است.

من در سرنوشت و تاريخ ملتها يك قدرى مطالعه ميكنم - نه فقط در گذشته، در زمان خود ما هم همين‏طور است - مى‏بينم كه دو عنصر از مهمترين عناصر تأثيرگذار در پيشرفتهاى ملى براى كشورها، عبارت است از: يكى «خطرپذيرى» و يكى هم «كار سخت و پيگير و پشتكار» است. من ميخواهم امروز اين دو خصوصيت را به شماها توصيه كنم.

خطرپذيرى؛ نقطه‏ى مقابل آن، ترس است. ترس از چه؟ ترس از عدم موفقيت؛ وارد نشويم كه مبادا موفق نشويم؛ حركت نكنيم كه مبادا نرسيم؛ اقدام نكنيم كه مبادا مورد قبول قرار نگيرد؛ اقدام نكنيم كه مبادا براى ما مشكلات ايجاد كند. اينها همه‏اش نقطه‏ى مقابل خطرپذيرى است. يكى از خصوصيات خوب غربيها - كه ما خصوصيات بد و خوب، هر دو را در كنار هم مى‏بينيم و انكار نميكنيم - خطرپذيرى است. غربيها اين خصوصيت مثبت را و به تبع آنها امريكاييها - كه فرهنگ اروپاييها را اول‏بار گرفتند - خطرپذيرند. خطرپذيرى ميتواند جامعه را موفق كند. شما جوانها بايد آماده باشيد؛ ترس از اينكه شايد نشود، اين خيلى چيز بدى است. گاهى اوقات تصورات انسان، يك آينده‏اى را براى انسان تصوير ميكند كه بكلى او را مأيوس ميكند؛ اين به نظر من، يكى از ايرادهاست. حالا اگر وارد دانشگاه شديم، اگر درس خوانديم، اگر اين تحقيق را كرديم، اگر وارد رشته‏ى تحقيق و پژوهش شديم، آيا قبول ميشود؟ آيا دست ما را به جايى بند ميكنند؟ آيا نميكنند؟ بايد وارد شويد! به قول شاعر عرب ميگويد: «شر من الشر خوف منه عن يقعى»؛ از بلا بدتر، ترس از بلاست، ترس از فرود آمدن بلاست؛ اين از خود بلا سخت‏تر است. نبادا نشود؛ خوب به اين «نبادا» نبايد اعتنا كرد. وارد شويد، خواهيد ديد كه ميشود. در همه‏ى ميدانهاى مادى و معنوى كه انسان موفقيتى مشاهده ميكند، اين جرئت و گستاخى و نترسيدن از احتمال موفق نشدن، عامل بسيار مهمى است كه ما را پيش ميبرد.

يكى هم مسئله‏ى «كار سخت» نقطه‏ى مقابل تنبلى است. نگذاريد تنبلى و راحت‏طلبى و تن دادن به زندگىِ دور از مشكل، شما را وسوسه كند. اگر اين حالت تنبلى وجود داشت، هيچ‏كدام از اين كشفيات مهم علمى به وجود نميآمد. شرح حال اين كاشفان و مخترعان بزرگ را ببينيد، چطور خواب را بر خودشان حرام كردند، سختيها را براى خودشان هموار كردند، با مشكلات ساختند و رفتند تا به آن نقطه‏ى اساسى رسيدند. البته اين موفقيتها در بسيارى از موارد - شايد بتوان گفت در اغلب موارد - در نهايت هم برايشان فايده داشته؛ فايده‏ى مادى و زندگى و عنوان و پول و اين چيزها را هم داشته است. ليكن اينها از اول هدفشان اين چيزها نبوده است؛ ميخواستند بروند تا عمق يك مسئله و يك كار را به دست آورند و به آنجا برسند. اين را به عنوان يك توصيه‏ى قطعى عرض ميكنم.

يك نكته‏ى ديگرى كه به شما عرض ميكنم، اين است كه (همين نكته‏اى كه اشاره شد) علم با دين و اخلاق هست كه براى بشريت مفيد خواهد بود. اين را به طور قاطع بدانيد، علم هر چه هم پيشرفت كند، اگر از اخلاق و دين فاصله بگيرد، به حال بشريت مفيد نخواهد بود. آن كسانى كه ميگويند ما دانش را براى ارتقاء بشريت ميخواهيم، بايد به اين نكته توجه كنند. حالا مثالهاى واضحى كه همه شنيديد، من نميخواهم اينها را تكرار كنم كه حالا كسانى كه مثلاً در علم شيمى پيشرفت كرده‏اند، به بمبهاى شيميايى و وسايل كشتار جمعى رسيدند؛ كسانى كه در علوم هسته‏اى پيشرفت كردند، به بمب اتمى و كشتار فاجعه‏آميز ملتها رسيدند؛ اينها حالا مثالهاى واضحى است. شما در ملتها نگاه كنيد. يك ملت پيشرفته‏ى از لحاظ علمى را كه در دنيا در اوج پيشرفت علمى قرار دارد، در نظر بگيريد، ببينيد آيا مردم اين كشور حقيقتاً به سعادت رسيده‏اند؟ آيا در آن كشور عدالت وجود دارد؟ آيا در آن كشور فقر و تبعيض و بى‏عدالتى از بين رفته است؟ آيا آن‏چنان كه ادعا ميكنند، مردم با آرامش و دور از خشونت و تجاوز و تعدى زندگى ميكنند؟ با اينكه علم در آنجا هست، اين واقعيات هم در آنجا هست! آيا بر زندگى خانواده‏ها، يك حس اعتماد و آرامشى حكمفرماست؟ فرزندان در آغوش پدر و مادرها با عواطفِ خوب تربيت ميشوند؟ قتل و ترور و جنايت و اينها در آنجا نيست؟ مى‏بينيد درست به عكس است. امروز بيشترين ناامنى در آن كشورى است كه از لحاظ علمى، بالاترين رتبه را دارد؛ يعنى امريكا. هيچ كشورى در دنيا به ناامنى امريكا نيست؛ نه در اروپا، نه در آسيا. بيشترين ناآرامى روانى در آنجاست. بيشترين قتل و خشونت از ناحيه‏ى شهروندان نسبت به يكديگر در آنجاست. بيشترين تبعيض و فاصله‏ى طبقاتى در آنجاست. ثروتهايى به بلندى كوه هيماليا و فقرهاى غير قابل توصيف - يعنى مردن از گرسنگىِ به معناى واقعى - در آنجاست. فاصله‏ها اين است. مهمترين آرمانهاى بشرى كه از اول تاريخ تا حالا با تغييرات زمانه، تغيير نكرده، اينهاست. آرمان مهم بشر «عدالت» و «امنيت» است؛ «آسان زندگى كردن در كنار ديگران» است - بهشت آنجاست كازارى نباشد - «آزارنديدن از ديگران» است؛ احساس آرامش كردن در روان است؛ راحت بودن در خانواده است؛ لذت بردن از زندگى خانوادگى و از ديدن فرزندان است؛ از بودن در آغوش پدر و مادر است؛ اينها اساسى‏ترين نيازهاى بشر است؛ اينها چيزهايى است كه بشر از اول تا امروز ميخواسته؛ ديروز هم مى‏خواسته و امروز هم مى‏خواسته است. اين چيزها در آن جامعه‏اى كه از لحاظ علمى پيشرفته‏ترين است، مطلقاً وجود ندارد. پس ببينيد وقتى كه علم با ايمان و اخلاق همراه پيش نرفتند، دوش‏به‏دوش پيش نرفتند، نتيجه اين ميشود. عالِم اگر متدين باشد، از علم او جامعه بهره‏ى حقيقى ميگيرد. دين جلوِ پيشرفت علم را نميگيرد؛ بلكه حتّى به پيشرفت علم، كمك هم ميكند. اما جلوِ تعدى علم و تخطى از حدود انسانيت را كه ممكن است علم به آن دچار شود، ميگيرد.

لذا من توصيه‏ام به جوانها اين است: شما، همان قدرى كه براى علم كار ميكنيد، براى دل و معنويت خودتان هم كار كنيد. ميدان معنويت به روى شما باز است. علم و معنويت با هم هيچ منافاتى ندارند. كار كردن در يك كارگاه علمى، كارگاه آموزشى، مركز تحقيقات، فلان كلاس درس و فلان دانشگاه، هيچ منافاتى با اين ندارد كه انسان نمازش را اول وقت، با توجه و با احساس حضور در مقابل خداوند بجا آورد. اين، دل شما را شستشو ميدهد. شماها جوانيد و دلهاى شما نورانى است؛ حتّى كسانى هم كه تا حالا خيلى با مسائل مذهبى سر كار نداشته‏اند، دلهايشان به خاطر جوانى پاك و صاف است؛ يعنى دل شما از دل افرادى در سنين من، وضعش خيلى بهتر است و آمادگى‏تان زياد است. مثل آينه‏هاى شفاف، نور لطف و توجه الهى را زود ميگيرد و منعكس هم ميكند؛ يعنى شما وقتى كه از لحاظ دينى خوب بوديد، از لحاظ روحى پاكيزه و پاكدامن بوديد، عفيف بوديد، متذكر بوديد، حضور خودتان را در برابر پروردگار حقيقتاً حس كرديد، وقتى اين‏طورى باشيد، وجود شماها - در هر نقطه‏اى باشيد؛ چه دانشگاه، چه محل كار، چه خانه و چه خانواده و فاميل - تأثير نورانى خواهد داشت؛ يعنى وقتى شما خوب باشيد و نورانى باشيد، به ديگران هم نور ميدهيد. اين را قدر بدانيد و از دست ندهيد. اين خطاب به شما چند ده نفرى كه اينجا هستيد، نيست؛ اين خطاب به همه‏ى جوانهاست و بخصوص جوانهايى كه دارند در كار علم حركت ميكنند. و خوشبختانه امروز به ميزان زيادى همين هم هست.

يكى از شما دوستان گفتيد كه نسل كنونى كشور و ملت ما، از نسل اولِ انقلاب كمتر نيستند، اين حرف من است؛ بنده هم همين عقيده را دارم و بارها هم گفته‏ام و به اين معتقدم. شما جوانهاى نسل امروز، در بخشهاى مختلف نشان داديد كه يك قدم جلوتر رفته‏ايد؛ يعنى نسل جوان ما يك قدم به جلو حركت كرده است؛ منتها كوره‏ى جنگ تحميلى و دفاع مقدس و آن حال و هواى عجيب، يك تأثيرات طبيعى‏اى دارد. اگر آن وضعيت، امروز هم پيش ميآمد، آن وقت معلوم ميشد كه جوانهاى ما چقدر در زمينه‏هاى معنوى پيش رفته‏اند. و ما امروز داريم اين را مشاهده ميكنيم؛ هم در دانشگاهها و هم در بيرون دانشگاه‏ها. بنابراين علم را بايد با دين و اخلاق توأم كرد. اين خطاب به اشخاص شماها بود.

از فرصت ماه رمضان استفاده كنيد؛ روزه را خوب بگيريد؛ جوانها روزه كه ميگيرند، منتها خوب روزه بگيريد. خوب روزه گرفتن به اين است كه در حالى كه دهان شما از لحاظ خوردنى و آشاميدنى روزه است، دلتان را هم در زمينه‏ى هوسها، چشم خودتان را هم در زمينه‏ى آنچه كه با چشم از هوسها دنبال ميشود و بقيه‏ى اعضا و جوارح را روزه نگه داريد. احساس كنيد كه در اين ماه - يعنى ماه رمضان - با اين حال روزه داريد به خداى متعال نزديكتر ميشويد و دلتان نورانيتر ميشود.

من مطالب ديگرى را هم يادداشت كرده‏ام كه فرصت نميشود. چون يكى از خود شما جوانها گفتيد و من هم يادداشت كرده بودم، فقط اين جمله را هم بگويم: شما جوانها خودتان بايد احساس كنيد نقش‏آفرينيد؛ منتظر اين نباشيد كه حالا در جاهاى ديگر اتفاق خاصى بيفتد. بله، دستگاههاى دولتى وظايفى دارند، بنياد نخبگان وظايفى دارد و بايد انجام بدهند و ان‏شاءاللَّه انجام هم مى‏دهند و بتدريج بهتر هم خواهد شد؛ اما آنى كه محور مسئوليت است، آن را شما «خودتان» بدانيد. خودتان احساس كنيد كه مسئوليد و احساس كنيد كه نقش داريد. اين كه آيا در آينده به ما نقشى خواهند داد يا نه؟ اين را فعلاً شما كنار بگذاريد و ببينيد امروز در دوران دانشجويى و دوران تحصيل و كسب كمال، چه نقشى به عهده‏ى شماست، آن نقش را ايفا كنيد؛ و آن، خوب درس خواندن، خوب كار كردن، جدى حركت كردن، شتاب اين حركت را مطلقاً كاهش ندادن و در كنار تحصيل علم به تحصيل دين و تقوا و تزكيه‏ى نفس هم پرداختن است.

ان‏شاءاللَّه كه خداوند همه‏تان را موفق و مؤيد بدارد و ان‏شاءاللَّه روزبه‏روز درهاى سعادت را به روى شماها باز كند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏‏

۲۵/۶/۱۳۸۵