عشق

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟
عشق فقط ميگه تو مال مني...
عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟
فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...
عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟
فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟
فقط ميگه هميشه با مني...
عشق نمي پرسه که دوستم داري؟
فقط ميگه دوستت دارم...

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم 
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوست دارم
عشق يعني معني ديوانگي
عشق يعني ظلمت و آوارگي
عشق يعني سوختن پروانه ها
عشق يعني راه هاي نا کجا
عشق فرمان دل است و سوز جان
عشق يعني آن نگاه عاشقان
عشق يعني عشق فرهاد و دلش
عشق يعني آرزوي مانده اش
عشق يعني عشق مجنون با جنون
عشق يعني عشق لبلي تا کنون
عشق يعني عاشقي تا پاي مرگ
عشق يعني رويت معشوق مرگ

عشق یعنی یک سبد یاس سپید
عشق یعنی دل سپردن بر امید
عشق یعنی غایت دلدادگی
عشق یعنی در نهایت سادگی
عشق یعنی یک بغل دلواپسی
عشق یعنی وا شدن در بی کسی
عشق یعنی سر سپردن تا فنا
عشق یعنی اول و آخر خدا